تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3682

مساهمون:

ص٣٦٨٢

مرقومه آقاى عماد السلطنه به جناب شيخ ابراهيم

« مورخهء 21 ع دوم . پاكت 15 ربيع الثانى شما رسيد . از اين‌كه كسالتى داشتيد و رفع شده خوشحال شدم ، آن دفعه يك بسته روزنامه فرستادم نرسيده . نمىدانم چه شده حالا هم روزنامهء « آفتاب » گاهى با روزنامهء « مجلس » چاپ مىشود ، مدامى نيست و اخبارى ندارد . بلكه اغلبش دروغ است . در فوق‌العاده مىنويسد خراسان و شهر مشهد الحمد للّه منظم و امن است ! سالار الدوله به حرف انگليس و روس التفاتى نفرمودند ناچار ميان او و قشون كه از طهران رفته جنگى خواهد شد . اگر او غالب بشود مسلما لشگر روس از قزوين به طهران خواهد آمد . نايب السلطنه هم باز دو سه روز است قهر فرموده‌اند مىگويند مىخواهد برود ايران را آباد و امن كر ، آسوده كرد ديگر كارى هم ندارد . حاليه طهران يك ظاهرى پيدا كرده و يك باطنى كه كلية با يكديگر مخالف است . ظاهرا انشاء اللّه سپهدار اعظم آذربايجان مىرود ، مخبر السلطنه فارس ، فرمانفرما كرمانشاه و همدان ، نير الدوله خراسان . قشون روس از تمام خاك ايران بيرون خواهد رفت . ادارات رفورمه مىشود . قشون به طرز جديد گرفته مىشود . مجلس شوراى ملى داير خواهد شد . من‌بعد كارخانجات مىآورند منابع ثروت را پيدا مىكنند ، الى آخر كه چند سال است به همين حرفها سر مردم را پيچانيده و ايران را ويران كرده‌اند . اما باطن غير اينهاست . هريك به فكر اندوختن و خوردن مال غير است هيچ در اين فكرها نيستند . اين ادارات كه مستشار فرنگى دارد يحتمل باقى بماند و ترتيبى بگيرد . اگرچه شوستر آنها را هم ضايع كرد . در هرصورت مقدرات الهى چه كنند . كشتى اين مملكت در گرداب است . » [ پايان نامهء عماد السلطنه ]

رقعهء حاج آقا

« مورخهء 25 ع 2 . بعد از آن‌كه تشتت آرا در فرستادن و نفرستادن بچه‌ها بين حضرت و الا و آقاى عماد السلطنه و خودش حاصل شده و منجر به اجازه و تصويب من گرديده مرقوم مىدارند اوضاع شلوغ‌اندرشلوغ . سالار الدوله جمعيتش زياد شده و استعداد كامل پيدا كرده . از عثمانى و آقايان نجف هم خيلى كمك و همراهى شده . مجلل از كردستان رو به همدان حركت كرده سوارش به نهاوند رفته . مىگويند علماى عظام آقاى نايب السلطنه را تكفير كرده‌اند .