تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3680

مساهمون:

ص٣٦٨٠
كوچنان سيل چنان پارسال و پيرارسال خراب نكرده كه به عقل درست بيايد . نصف اراضى را سيل برده و نهرها به حدى خراب شده كه مگر همان خودشان بتوانند تعمير كنند . كوچنان بسيار محل باصفائى است . باغات خوب دارد و به قدرى منظم و مرتب [ است ] كه به وصف نمىآيد . همه پرچين‌وچپر دارد با نهايت سليقه و خوبى اما افسوس در آخر دره واقع شده يك سمت رودخانه سمت كوه بلند كه تا سيل حركت كند همه را خراب مىنمايد و هيچ محلى هم ندارند كه خانه‌ها را آنجا ببرند . يك سمت ده پارسال سيل خراب كرده ، نصف باغات خراب است دو نهر هم دارد كه منهدم شده و شايد هيچ ممكن نشود امسال آب بياورند . تا عصر همه اينجاها را بازديد كرده آن‌وقت رفتيم دك كه چشمهء آب مختصر آن نزديك خشك شدن است و اجازه مىخواهند از كوچنان آب ببرند . در ايوان عمارت ملا ابو الحسن نشسته بوديم ملا محمد على اندجى فضول هم بود . اين پسره جوان است ، كوسج ، موزرد . شيطنت و بدذاتى از قيافهء او هويدا و آشكار ، مرتع و مزرعهء فرندج را مىگويد مال من است . بعضى اسناد هم دارد و هميشه منازعه دارد مگر اين سه سال كه من اجارهء آنجا را از او نگرفته‌ام . اينجا اتفاق بامزه‌اى افتاد ( از اين ايوان فرندج پيدا بود محمد على نگاه پرحسرتى به اينجا مىكرد و بعد از ربع ساعتى گفت افسوس نه نهر فرندج ما را كسى بيرون آورد و نه خانه‌هاى آن را كسى ساخت ) . يك مرتبه اسب قزل من كه جلوى اين ايوان بسته [ بود ] و علف برايش ريخته بودند تيزى داد كه صدايش فضاى باغچه را پر كرد و بالاخانه را به لرزه درآورد . ميرزا اسحق ناقلا به ملا ابو الحسن نگاه كرد . ملا ابو الحسن به ملا على آقا . بالاخره همه به محمد على و يك مرتبه نه آنها نه من نه خود محمد على طاقت آورده خنده‌ها بلند شد و به‌قدر يك ساعت ما به آن صحبت ملا و آن تيز به موقع يابوى قزل خنده‌ها كرديم . در حقيقت جواب مسكت خوبى به محمد على داد كه از آن بهتر نمىشود .

شب در كوچنان

شب رفتيم كوچنان از سه ساعت به غروب مانده آنجا سايه است تا سه از روز بالا آمده . اندج ده حضرت و الا بيست خانوار است همه خودشان را از ديگرى بالاتر مىدانند . محمد على مىگفت روز عيد كه ديد و بازديد همه‌جا مرسوم است در اندج متروك بود . من نشسته بودم همه خانهء من بيايند ملا قاسم نشسته بود خانهء او بروند . ملا محمد تقى نشسته بود خانهء او تقى عيسى ، حبيب ، هاشم همه همين‌طور و آخر الامر هيچ كس از هيچ‌كس ديدن نكرد . و برخاسته همه كوچنان ديدن آمدند . كدخدا ندارد هركه را كدخدا كتى ديگران تمكين نمىكنند به اين واسطه محل بىنظم و تمام محصول دارد