ديمزاربران
عصر بالاروچ بازديد ملا يوسف رفتم . صحبت همه از گردو و ميوهجات بود . اما سيب بالاروچ نسوخته و باقى است . رعيتهاى بالاروچ سر ديمزار بران اربابى گفتگو دارند با مالكين آنجا كه بيشتر همان ملاها باشند زدوخورد داشتند كه بسيار بامزه بود .
رعايا را گول زدهاند . بعد از خريدارى حضرت و الا به آنها گفتهاند شما را بيرون مىكنند و ما ناچاريم برويم بران ساكن شويم . پس اين ديمىزار را حرف نزنيد ، ما جزو اربابى قلم بدهيم كه محل زراعت داشته باشيم . آنها هم ساكت شدهاند حالا كه مىبينند آن حكايات نيست ادعا مىكنند و مالكين مىگويند تصرف داريم و مال بران است . آب امسال كم است . پارسال مرافعه نان بود امسال مرافعهء آب .
بلوك گردشى
جمعه غره شهر جمادى الاولى - بازديد نكردن من اسباب گلهء جمعى شده بود . ناچار امروز از قلعه حركت كردم به اين نيت ناهار را شترخان منزل ميرزا اسحق خورده شب فيشان خانهء سيد بزرگ ، فرداى ديگر ناهار مدان ، شب قلعه . اما مثل آن ملايرى پارسال « پتىپتى » ما را بردند تا كوچنان به اين ترتيب . از اينجا رفتم شترخان ناهار را آنجا خوردم . مرافعهء محمدآبادىها بود سر نهر آب با سرخهكوله كه آب را سرخهكوله به كلى قطع كرده ادعاى خسارت و يك حقى مىكند . دو ساعت تمام در سرخهكوله مباحثه كرديم . آخر گفتم مختصر آبى بدهند تا بعد طى مايقال بشود . از آنجا دزدكسر رفتم .
آبدنگى بنا گذاشتهام . سليمان آفتابدرى مقاطعه كرد بسازد ، از آنجا فيشان . ميرزا اسحق ، شيخ حسين همراه بودند . پيرمردان و كدخدايان دهات آن ناحيه هم جمع بودند .
روز شنبه ناهار را فيشان بوديم ، يكى دو مرافعهء وقف و صلح و ثلث سيد داشت كه خيلى صحبت آن طولانى شد . تمام آنچه سيد ملك دارد همينطور مرافعهاى است و عدوانا تصاحب كرده مگر يكى دو جا . عصر از آنجا رفتيم صاينكلايه منزل ميرزا على اكبر پسر قاضى مقتول . اينجا جمعيت ما خيلى زيادتر شد . ديدم اگر با همه دعوتها كه كوچنانى كرده براى بازديد نهر و خرابى سيل اگر آنجا نروم پاك كافر مىشوم . شبانه آدمى فرستاده خبر نموديم .
دنبالهء بلوك گردشى
صبح يكشنبه سوار شده اين سه ده حضرت و الا را كه كندانهسر باشد [ و ] اندج و