تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2711

مساهمون:

ص٢٧١١
مىديد صورت خود را برمىگرداند . برعكس با ابراهيم خان و حسين خان برادرانش دوستى داشت كه معلم ما بودند . منشى خوبى بود ، فرانسه مىدانست . علم نظام داشت . مرد زيرك شيطانى بود اما غيور . سپهسالار غير مرحوم با او چپ افتاد بد گفت . او هم جواب داد و گفت . هنوز كفن ميرزا حسين خان سپهسالار خشك نشده . . . به شاه گفت چوب خورد . مغضوب بود تا امير نظام شجاع السلطنهء مرحوم آذربايجان رفت همراهش رفت . رئيس قشون آذربايجان شد . بعد طهران آمد . در عهد امارت توپخانهء اين سپهدار داخل كار شد . امير سيف الدين كه در مدت سپهسالارى آن غير مرحوم مالك توپخانه بود خوشش نيامد تا مجد الدوله امير توپخانه شد . هر دو بودند . در مسئلهء روز مجلس امير سيف الدين را خائن خود دانسته به اين گفتند توپ ببرد . بعد او را مجد الدوله به خمسه و سجاس فرستاد كه اينجا نباشد . همه قسم از امير سيف الدين نگاه‌دارى كرد . اما او حالا تلافى كرد . مجد الدوله آن طور است و آجودان باشى تشريفات را برد . مىگويند تمام را امير سيف الدين كرد . در صورتى كه اينها به او صدمه نزدند بلكه همه قسم نگاه‌دارى كردند . اينجا است كه باز من نمىتوانم خوددارى كنم . آجودانباشى آن روز تنها نبود اغلب صاحب‌منصبان توپخانه بودند و كار را قزاق و توپخانهء قزاق كرد نه اينها . حالا آنها بستهء روس و در تحت حمايت روس و پلكنيك هستند ، احدى بىاحترامى نمىكند . اما اين را به دار مىزنند بدون محاكمه و استنطاق ، پس چه مشروطه و چه چيزى .

بنان همايون

بنان همايون آمد از آن مشروطه‌هاى صرف است . اما ديدم پك و پوز آقا درهم است . گفتم بر خلاف انتظار شما را ملاقات مىكنم . جواب داد پس شما ما مشروطه‌طلبان را كافر مىدانيد . گفتم هرگز ، من اين خيال را نكرده و نمىكنم مگر دربارهء بعضى . گفت استبداد چندين مقابل سابق طلوع و عود كرده . نه محاكمه هست نه استنطاق . به اراده و رأى چند نفر همه كار صورت مىگيرد . شيخ هر چه بود مجتهد معتبر مسلم صاحب تقليد و فتاوى بود . اين هتك حرمت دين اسلام نيست كه چند نفر ارمنى مباشر قتل او بشوند و موزيك بزنند و رقص بكنند . البته احدى راضى نيست و خواهيد ديد چه تلافى بشود . اينها تقاص خون ارامنهء قفقاز را مىكنند و ما مىدانيم . گفتم از اين مسئله بگذريم كه گذشته ديگر چه خبر دارى . گفت ارمنىها زياد شده‌اند . يپرم همه را نگاه‌دارى مىكند و يا معز السلطان و دستهء او متفق هستند .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2711 | قهرمان ميرزا عين السلطنه