شيخ وقتى كه از كميته بيرون مىآمد گفته بود « اگر بار گران بوديم رفتيم . » التماس كرده بود مرا اينجا بكشيد . گفته بودند نمىشود آن وقت رو به مردم كرده گفته بود خداحافظ .
محاكمهء من با شما در روز پنجاه هزار سال بعد . بنا كرده بود آرام دعا خواندن تا در ميدان و هنگام مردن مشغول دعا بود .
كشتن آجودانباشى
بگذريم از اين . حكايت تازهترى را بگويم . يك ساعت به غروب مانده اسمعيل خان آجودان باشى توپخانه را به كميتهء جنگ عمارت خورشيد بردند . جمعيت در ميدان بقدرى جمع شده بود كه حساب نداشت . همانها كه به تماشاى قتل ملك و ميرزا جهانگير بودهاند براى اسمعيل حاضر شده بودند ! آمده گفتند كسى مجازات نمىشود ، نصف رفته نصف ماندند . ميرزا يحيى و حاجى رمضان مىگفتند ما آمديم خيابان الماسيه در دكان پالوده فروشى مشغول خوردن فالوذج شديم . در اين بين سه درشكه گذشت گفتند آجودان باشى است . همه دويدند ما هم رفتيم با نهايت عجله و دو .
چراغها روشن شده بود . تا به ميدان وارد شديم ديديم بالاى دار است و مشغول جان دادن . گفتند درشكه را زير ژيمناستيك برده نگاه داشتند . طناب را همان ميان درشكه به گردنش انداخته و بالا كشيدند . شنيدم ديشب در قتل شيخ و امشب در قتل اسمعيل خان با پشت گردنى مجد الدوله « 1 » و ساير محبوسين را جلوى پنجره آورده تماشا دادند و از مجد الدوله دويست هزار تومان مطالبه مىكنند . هيچ وقت در هيچ جا سياستگاه را قرب محبس صحيح نمىدانند . هميشه بايد دور باشد مگر در اين مشروطهء ما . بارى همان حال را دارند اينها كه پارسال آنها داشتند . الا اين ملاقات مصلوب كه پارساليها نداشتند .
خداوند همه را از اعمال سوء و شرّ شيطان حفظ فرمايد .
سوابق آجودان باشى
اين اسمعيل خان آجودان باشى پنجاه سال بيش نداشت . ما كه در توپخانه بوديم عداوت مىكرد ، حتى سر توپچى اطريشى بيست و پنج سال قبل در عهد امارت الله وردى خان با عماد السلطنه نزاع كرد . آقا هم شمشير كشيده گوشش مجروح شد . تا مرحوم معتمد الدوله فرهاد ميرزا زنده بود هر وقت آقا را مىديد با دست اشاره به گوش مىكرد ، بعد اصلاح كردند . اما تا امروز عماد السلطنه با او هم كلام نشد و هر وقت او را
هامش
( 1 ) - مجد الدوله در 1317 شمسى در سن نود سالگى وفات كرد . ( حاشيهء مؤلف )