محبوسين تازه
افخم الدوله از درب خانه آمد گفت حاجى امير نظام و ناصر السلطنه و صحت الدوله « 1 » را گرفته آوردند . دنبال موقر السلطنه هم رفته بودند عوضى برادرش نجد الدوله را آورده بودند . همه را در توپخانه برده بودند . بعد با مجد الدوله به عمارت گلستان و به دست سردار مؤيد سپردند . اما آملى و حاجى آقا على اكبر پسر نقيب السادات ، ميرزا ابراهيم الهى مدير روزنامهء « اقيانوس » ، نظام العلماى مازندرانى با ابراهيم خان امير تومان برادر آجودان باشى ، مصطفى خان افشار . از ديگران خبر ندارم .
گويا خيليها محبوس هستند كه كسى درست اسم آنها را نمىداند . در توپخانه هستند .
ملا لطف الله و جمعى ديگر را كه رفته بودند بياورند پيدا نشدهاند .
بىخبرى سپهدار
نايب السلطنه گفته بود سپهدار نزد من قسم ياد كرد كه از كشتن شيخ خبر نداشتم . مزه دارد . باز مىگفت از كشتن آجودان باشى هم هيچ خبر نداشت . خر احمقى را پيدا كردهاند و اسمش را نايب السلطنه گذاشتهاند . در صورتى كه خودش سالها با شيخ دوست و متحد بود و برايش از سپهدار و سردار اماننامه گرفته بود . حالا هم به اين قسمهاى دروغ راضى شده و باور كرده .
جنگ دوهچى و بختيارى
عصر باز درب خانه رفتم . حضرت و الا متصل مرقوم مىدارد تكليف را معلوم كنيد .
مرا چرا از سفارت بيرون آورديد . اين حكايتها را هم بشنود صد مرتبه بر واهمهاش افزون مىشود . در شمران هم نزديك زرگنده و بالاتر جنگ است . دوهچيها ، ماماقانيها تپههاى خلازير و محموديه را سنگر كرده با قزاق و بختيارى جنگ مىكنند .
امير مفخم
امير مفخم اصلاح كرد شهر آمد . اما سوارش قرار شد از بيرون شهر به حضرت عبد العظيم برود . از شمران تا حضرت عبد العظيم را چاپيدند . در دولاب معركه كردند خصوصا به املاك و باغات و رعاياى نايب السلطنه هر چه تر و خشك بود بردند . آدمش
هامش
( 1 ) - دكتر رضا صحت يزدى مرادست كه پزشك در دربار محمد على شاه بود . كتابخانهء خطى معتبرى داشت كه به كتابخانهء آستان قدس رضوى فروخته شد . حدود سال 1345 شمسى او را ديدم ( ايرج افشار )