ميرزا و كسانى كه بيطرف بوده و هستيم نه پارسال كروفرى داشتيم نه حال ، نه بعد از اين [ خواهيم داشت . ] پارسال به من اين . . . ناصر السلطنه دعوا مىكرد و مىگفت شما مال ديوان را خورديد كه فقير شده [ ايد ] حالا هم شايد ميرزا داود خان اين عبارت را بگويد .
در هر حال حال ما بد است ، در هر دوره گرفتار . الحمد لله پيش نفس خود خجل نمىباشيم و خداوند را به شهادت مىطلبيم كه مفسد و مغرض و وطنفروش نبوده و نيستيم و آنچه امكان دارد در اصلاح مىكوشيم . چه كنيم كسى گوش به حرف ما نمىدهد .
دار زدن شيخ
شيخ را كشتند ، كار كار بزرگى بود . گمان كردند ايران منظم مىشود . اما غلط است ، دستور العمل باطل . اين خبر به عتبات و شهرهاى ديگر ايران برسد بلكه در همين طهران اسباب زحمت كلى مىشود . ملا قربانعلى بشنود صد چندان هنگامه مىكند . همه كس تبعيد او را يقين داشت . اما تصور قتل او را علنى آن هم بدون محاكمه و استنطاق در عدليه با حضور مردم محال مىدانست . خود شيخ هم گفته بود به سفارتخانه نمىروم و متحصن نمىشوم . اگر مقام سؤال و پرسش باشد حاضرم . تمام خدمات خود را به مذهب اسلام و علاوه كردن آن اصل به قانون اساسى كه پنج نفر بايد از طراز اول مجتهدين در نشر قوانين حاضر باشند ثابت مىكنم . اگر زور باشد غير تسليم چاره نيست . نيم ساعت استنطاق در كميتهء جنگ كردند ، آن هم همين بود كه تو مقصر هستى و بر خلاف مشروطه حرف زدى و حال آنكه شيخ اهل نظام نبود و قشونى را به باد نداده بود . مىبايست در عدليه موافق قانون اساسى و مشروطه استنطاق علنى شود و حكم قتل او از مجتهدين عالمتر او صادر گردد و نايب السلطنه امضاء كند ، نه به حكم يپرم و معز السلطان . اينها انتقام است ، غرض شخصى و ميل جمعى . اما اسباب فناء و اضمحلال خواهد بود به زودى .
بارى پسر شيخ چند روز قبل به ملاقات پدرش خواسته بود برود مانع شده بودند .
برادرش مخفى شده بود . فقط مادر و خواهرش را ديد . روى پايش افتادند كه بس است ديگر به قتل پدرت راضى نشو . حتى مادرش گفته بود و قسم خورده بود . . . گوش نداد و كرد آنچه بايد بكند . تمام مايملك شيخ را هم كميتهء جنگ به اين پسر واگذار كرد و حال آنكه پدرش او را از مال خود در حال حيات محروم كرده بود . من با شيخ خصوصيت نداشتم . . . فاضل و صاحب علم و تقليد بود و در ايران دو نفر مثل او عالم نداشتند . در مجلس درس او ششصد نفر طلبه حاضر مىشد . اما دلم براى اين مىسوزد كه اينها اسباب فناى مملكت و تخفيف مذهب مىشود .