تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2712

مساهمون:

ص٢٧١٢

تعريف منتصر الدوله ممنوع

شيخ يحيى در روزنامهء « مجلس » از منتصر الدوله تفصيلى نوشته بود . شرح خدمات او را داده بود . كميتهء جنگ احضارش كرد . اولا يك ساعت او را منتظر گذاشتند كه ناهار مىخورند . بعد كه وارد اطاق شد يپرم و معز السلطان تغيّرات زياد كردند كه شما چرا از منتصر الدوله تعريف نوشتيد . او گفت حق ما روزنامه نويسهاست كه خدمات مردم را نوشته سايرين [ را ] به خدمات ملى تشويق كنيم . گفتند بسيار بىجا كرديد از او نوشتيد . تمام كارها را ما كرده‌ايم ، من بعد از اين مقالات ننويسيد . منتصر الدوله شنيد خيلى متغير شد . دور نيست بلكه شبهه ندارد اولا ما بين اينها و ثانيا ما بين مسلمين و ارامنه و قفقازى نزاع سختى بشود . باز مىگفت اوضاع بد است و مردم ساكت نخواهند ماند .

باز ، باز ، باز

بله چيزى كه ما فهميديم عزل محمد على ميرزا و نصب سلطان احمد شاه است . ديگر تمام كارها به غلط مىرود . اينها تا خارج طهران بودند رولوسيونر و ياغى بودند ، حالا كه وارد شده و جزو وزراء شده‌اند دولتى هستند و ملت ديگران مىباشند . نمىبايست به استبداد و آنچه ميل دارند رفتار نمايند بدون اجازه و رأى وزراى مسئول ديگر و امضاء نايب السلطنه . پس همان آش است و همان كاسه . امير جنگ رفته سپهدار جاى او نشسته ، مشير السلطنه برخاسته سردار اسعد جلوس كرده ، محمد على شاه رفته كميتهء جنگ جاى او مقام گرفته . باز محرمانه ، باز غرض ، باز مرض ، باز عناد ، باز لجاج ، باز رشوه ، باز تملق .

روسها در قزوين

مكتوبى از ابو القاسم رسيده بود كه قونسل ما را به استقبال قشون روس برد و به جنرال معرفى كرد . شب ديگر مهمانى داد . من هم دعوت داشتم . خيلى به من مهربانى مىكند . پس از مهمانى تمام كسانى كه در « كانطور » بودند مرخص كرد گفت برويد مطمئنا و بالاى خانهء خود هم بيرق بزنيد . فعلا دو هزار و پانصد سالدات و قزاق روس در حكم آباد اردو زده هفت عراده توپ دارند با لوازم ديگر از هر قبيل . صاحب‌منصبان آنها اغلب در باغ سپهدار منزل دارند . مىگويد هر وقت مىرويد سالدات با شما روانه كنم .