آنهاست . كسى خبر ندارد .
تو سرى خوردن شيخ يحيى
شيخ يحيى نويسندهء روزنامهء « مجلس » براى آنكه تفصيل ورود قشون روس را به قزوين نوشته بود تو سرى خورده روز بعد نوشت اين همان قشون گيلان بود تازگى وارد نشده است .
قليان سلام براى احمد شاه
در ختم اين مصائب يك مطلب خندهدار عيب ندارد . در عهد ناصر الدين شاه كه هر منصب و شغلى در دربار باعث احترام و منافع بود حاجى آقا احتشام حضور كه برادرش حكيم الممالك كه پيشخدمت باشى سلام بود قليان و قهوه سلام را او مىآورد به حكومت رفت . حاجى آقا جانشين او شد . اين حاجى آقا احتشام حضور از فضولهاى نمره اول است . مظفر الدين شاه آمد چون با حكيم الممالك اين كار بود حكيم الممالك به مناسبت حكمت قليان را آورد قهوه را موقوف كردند ، بعد از حكيم الممالك حكيم الملك برادرزادهاش [ بود ] كه جوان با علم معقولى است . در عهد شاه ماضى لقمان الممالك حكيم خودش .
امروز به حكم وراثت و اينكه شنيده بود عضد الملك به ناصر الدين شاهيها مايل است ، معين السلطان فراشباشى شده ، محقق سرايدار باشى ، از اول صبح جبهء ترمه پوشيده ، شال و كلاه كرده در اين هواى گرم متصل در باغ راه مىرفت و خودش را ارائه و « اكسپوزه » « 1 » مىكرد . تا زمانى كه وارد اطاق شديم موثق الملك گفت شما كجا مىرويد .
جواب داد قليان سلام را بايد ببرم . با حضور نايب السلطنه موثق الملك گفت اين شاه به اين سن قليان لازم ندارد ، چنين نيست حضرت اشرف ؟ ايشان هم فرمودند بله بله .
حاجى آقا از اطاق بيرون آمد با نهايت دلپرى رفت . بقدرى ما كه از حالت او و اين تفصيل مسبوق بوديم خنده كرديم كه حساب نداشت .
يكشنبه 14 - من به حق خدا ابدا منظور و مقصودى جز حقيقت امر و شرح فناى وطن عزيز خود ندارم . براى اينكه من بعد بدانند باعث زوال و فناى مملكت ما چه بود .
و الا آنها كه پارسال در اين موقع در كمال عزت بودند حالا بالاى دار و خوار [ ند ] ، برعكس كسانى كه منكوب و مردود بودند حاليه در اوج عزت و جلال . من و شعاع الدين
هامش
( 1 ) - يعنى جلوهگرى مىكرد( expose )