تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2695

مساهمون:

ص٢٦٩٥
عبارت را سيد عبد الله گفته بود ) . شاه پير و جوان ندارد ، شاه شاه است . از اين دستخط هم حالت او خوب معلوم مىشود . در اين بين آقا « 1 » از اطاق خواب بيرون آمده با عبا به سمت ما آمد . خيلى خيلى تعارف كرد . رفت دست‌نماز گرفته آمد . آن وقت گفت حضرت و الا پدر هستيد چرا آنقدر تواضع مىكنيد . آقا كجا بود . من بروم خدمت شاه عرض كنم . آقا « 2 » زحمت كشيده آمده اقلا شرفياب شود . او كه رد شد حضرت و الا فرمود همين حالا چطور متواضع شده من پدر شدم و تو آقا .

تفألات شوم محمد على شاه

حضرت و الا فرمودند شاه عصرها بيرون مىآيند دو سه دفعه شرفياب شده‌ام . يك روز عصر زير آن درخت نشسته بود من هم راه مىرفتم . صدا زد رفتم نشستم . عرض كردم من از آنچه به شما مكرر عريضه كردم دلخور نيستم كه چرا به آن پنديات عمل نكرديد . دلگيرى من از اين است يك كدام را جواب مرحمت نفرموديد . آن وقت شاه فرمود راست است . اما مىدانيد براى چه به روز من اين آمد . دو تا ملك در تبريز خريدم وقف بود . يك آخوندى فروخت ، هر كدام مبلغى قيمت دارد . ( وقف بوده كسى نمىخريد . اين وليعهد بود زور داشت خريد ) . من از روز اول به فال بد گرفتم . ديگر اين كه اسب سياهى عين الدوله داشت او را كه جلاى وطن به فريمان دادند به من تقديم كرد . ديگر اين‌كه چهار سفر من سلطنت آباد منزل كردم . دفعهء اول تپانچه از دستم خالى شد به مجلل خورد . دفعهء دوم كالسكه مرا برداشت و آن صدمه به من خورد . دفعهء سوم به شدت ناخوش شدم كه دو شب مرا رو به قبله كرده بودند . اين هم دفعهء چهارم بود كه آواره شدم . اما شاه فراموش فرموده بودند كه روز تاج‌گذارى بعد از برداشتن تاج كيان مشير الدولهء مرحوم كلاه جيقه‌دار را كه خواست به سرش بگذارد چپكى گذاشت و جيقه در محاذى گوش و شانهء شاه واقع شده بود كه ملتفت شده از پائين هم گفتند برداشته درست گذاشت . شاه اين مهملات را باعث فناى سلطنت خود دانسته و حال آن‌كه خبطهاى او و بىتدبيرى او و لجاج و دروغ‌گوئى و سوءانتخاب او باعث شد . چنان كه در اين « مموار » مكرر شرح و تفصيل داده‌ام . با وجود آن‌كه خيليها را من نمىدانستم و حالا هم نمىدانم .
هامش
( 1 ) - آقاى كامران ميرزا نايب السلطنه ( 2 ) - اينجا آقا مقصود قهرمان ميرزا عين السلطنه است .