محمد حسن ميرزا
امروز آقا كه در شهر اميركبير لقب دادهاند زودتر تشريف آوردند . شاهزاده محمد حسن ميرزا كه وليعهد آتيهء ما خواهد بود تا روزى كه به سلامتى شاه داراى پسرى شود ناهار بود . شاه حاليه شبيهتر است به پدرش . كوتاه و چاق است اما چشم و ابرويش خيلى امتياز دارد و از پدرش بهتر است .
زيبا خانم بدقدم
اين محمد حسن ميرزا صورت كشيده دارد . سبزه است . لاغر است . اما قدا بلندتر مىشود . بسيار خوش بيان بود . مثل آدمهاى بزرگ تربيت شده حرف مىزد . خيلى زيرك و عاقل به نظر آمد . شكايت از زيبا خانم نوهء بهمن ميرزا داشت كه اين ما را رسوا كرد . باز فرنگى ، جهود ، ارمنى يك دينى دارد ، اين شاهزاده خانم بىدين صرف است و اعتقاد به هيچ مذهبى ندارد . كاش هرگز از روسيه نيامده بود . ( آقا گفت بدقدم هم هست ) . بعد رو به حضرت و الا كرد و گفت خديجه خانم ( دختر شاه ماضى ) هيچ معلم فارسى ندارد .
فارسى نمىخواند اما سالى پنج هزار تومان به اين زيبا خانم داده معلم زبان روسى او باشد . شاهزاده گفتند ما شاء الله شما خوب روسى حرف مىزنيد ، حالا بگوئيد شما بهتر مىدانيد يا شاه . گفت و الله داداش بهتر مىخواند و مىنويسد ، اما من بهتر حرف مىزنم .
براى اينكه داداش مىگفت من اگر حرف بزنم شايد كلمهاى را غلط بگويم اسباب خنده شود . اما من غلط و صحيح متصل حرف زدم و روان شدم . اما به نظر من اين فرمايش داداش حسابى نبود براى اينكه معلم مىداند من تازه درس خواندهام و نمىتوانم مثل آنها تكلم كنم . من حقيقة از بيانات او لذت بردم .
زودتر از سر ناهار برخاست . آقا فرمود حسن از من بدش آمده براى اينكه شاه مىخواست اين را بدهد . من گفتم او بزرگتر و وليعهد است نمىشود ، حالا با من دشمن شده . من گفتم به سلامتى ايشان وليعهد ما هستند .
بيرون در ايوان دست مىشستم ديدم محمد حسن ميرزا از بالا خان سيگارد مىخواهد . بالا خان هم فرصت نمىدهد من دستم را بشويم . آخر خودم يك سيگارد تقديم كرده كبريت هم زدم كشيد . در اين بين يك پسر سه سالهء شاه وارد شد . سر و پا برهنه دويد توى اطاق . للهاش از دنبال افتان و خيزان ، سردارى و كفش به دست پس از مدتى رسيد . ما شاء الله اين هم بسيار قشنگ بود . به آقا و حضرت و الا اعتنائى نكرده رفت اطاق ديگر به سراغ ظل السلطنه دائى جان . ملكه با اينها به كامرانيه رفتهاند . امروز به