زيارت شاه آمده بودند .
جواهرات و اموال دولتى
آقا مشغول مهماندارى است . شاه حاليه و مادرش و همه آنجا هستند . آقا توى خرج افتاده . اما اين خرجها چهارصد هزار تومان [ را ] كه سند از شاه گرفت به بانك داد پر نمىكند . در يكى از اطاقهاى دفتر هفت صندوق روى هم چيدهاند و يك قزاق روس مثل مجسمه قراولى مىكشيد . حضرت و الا فرمودند جواهرات و اسباب نفيس شاه است كه خودش مهر كرده و شارژدفر مهر كرده و اينجا گذاشتهاند . روز و شب يك قزاق روس محافظت مىكند .
خانهء مادر مجلل السلطان كه از اقوام صدر الممالك است ( خود مجلل قاجار است ) فرستادند آنچه بود آوردند . صد و شصت قاليچهء عمارت سلطنتى با قلمدانهاى جواهر ، سكههاى كهنه و مقدار زيادى اسباب ديگر . گفتند به قدر سيصد هزار تومان مال دولت آنجا بود كه از سرايدار خانه و عمارات دولتى برده بود . حالا به جاى خود گذاشتند يا لوطى خور شد من نمىدانم .
سرووضع محمد على شاه
آنها استراحت كردند . من رفتم خانهء همشيره . سه ساعت به غروب مانده مراجعت كردم . سفارت چند در دارد ، يكى رو به جنوب و داخل ده زرگنده مىشود كه باغ مرحوم نظام الدوله كه حالا مال معز السلطان است ، سالار اعظم قوم سپهسالار كرايه كرده نزديك آن است .
ديدم دو نفر جلو مىآيند . بعد حاجب الدوله و غلامباشى سفارت گفتند شاه آنجا حمام مىرود . من ايستادم شاه رسيد . فرمودند شاهزاده احوال شما چطور است . من تعظيمى كرده فورا سالار اعظم رسيد و شاه داخل جلو خان باغ معز السلطان شد و من داخل سفارت . شاه سردارى ماهوت نازك پشمى پوشيده بود . هيچ علامت نظام و سلطنتى در كلاه و سردارى نداشت . ريشش بلند شده بود . لاغر شده بود . غبغب بىپير تحليل رفته بود . رنگش زرد شده بود .
آمدم خدمت حضرت و الا چاى خورده دو ساعت به غروب مانده حركت كردم .
حضرت و الا هم قرار شد امروز آنها را ملاقات كند . غروب بروند ملاقات ، نشد فردا .