تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2694

مساهمون:

ص٢٦٩٤
هم زير كلاه انداخته بود كه صورت را مخفى داشت . يك نفر پياده هم جلوى الاغ را داشت . پرسيدم عمو كجا مىرويد ، گفت ناخوش است به آب گرم مىرود . در اين بين آن سوار رسيد و فورا به آن الاغ سوار تعظيم كرد . ما پرسيديم آن كه بود كه تعظيم كردى جواب داد آقاى من مفاخر الملك . آقا و نوكر را به شمس آباد آورده آنجا مفاخر از خورجين لباس خود را بيرون آورد و تبديل لباس كرد و به شهر آورديم .

حكومت شمردن

شهر طهران پس از آن انقلاب طبيعة و قهرا امن است . مىگويند شبها مجاهد گردش مىكند اما من نديدم . حكومت شمرانات را به سهام الدوله دادند و جمعى قزاق روانه كردند . آنجا بايد منظم‌تر باشد . كارها شلوغ است بدتر از سابق خواهد شد .

تصميم عز الدوله

سه‌شنبه نهم رجب - صبح با يابوى پدر سگ كم راه به زرگنده رفتم ، حضرت و الا در جاى معهود نزديك محل تنيس نشسته بودند . پس از اظهار التفات و احوال‌پرسى سر صحبت باز شد . به هزار ماجرا راضى به رفتن شدند به شرط آن‌كه اگر املاك را تخليه نكردند و احقاق حق نشد اين دفعه حرف احدى را گوش نفرمايند . اما شارژدفر ناخوش بود ، بارونوسكى نبود . قرار شد امروز يا فردا آنها را ديده و خداحافظى كرده موقة بروند تا خدا چه خواهد . جوابى هم براى نايب السلطنه مرقوم داشتند كه خيلى خوب من مىروم تا تعهدات شما چه نتيجه بدهد ، پس از شرفيابى خاكپاى مبارك شهر به ديدن حضرت اشرف خواهم آمد .

شاه شاه است

شاهزاده مشدى آمد ( ظل السلطنه ) . زكام سختى بود . هر دفعه كه دماغ مىگرفت تا خارج سفارت صدايش مىرفت . با حضرت و الا گرم صحبت بود . گفت عكس شاه را بياورند شما تماشا كنيد . آوردند به دست من داد [ با ] نيم تنه و روى صندلى بود . بالاى عكس به خط قرمز دستخط كرده بود « اين عكس خودمان را به شاهزاده ظل السلطنه يادگار مرحمت فرموديم . شهر رجب 1327 ، سلطان احمد شاه قاجار » . خط شاه به اقتضاى سن معلوم است خوب نيست . گفتم شاه چه مىگويد . گفت خيلى خوشش آمده و مىگويد شاه كوچك و بزرگ ندارد ، شاه سياه و سفيد ندارد . ( در اول مشروطه اين
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2694 | قهرمان ميرزا عين السلطنه