تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2698

مساهمون:

ص٢٦٩٨

ماماقانيها ، بختياريها

توى باغ به قدر سيصد چهارصد نفر ماماقانى منزل داشت . بيرون سفارت جلوى عمارتهاى سپهدار چندين چادر مملو از سيلاخورى [ بود . ] صبح كه مىرفتم چادرها برپا ، عصر ديركها را كشيده فرش آنها بود . تمام با قطارهاى زياد و تفنگهاى « لوبل » ، تكش خان مىگفت مىگويند تا ما تقاص خود را نكنيم نمىرويم . نصفشان نزد امير مفخم رفته‌اند ، نصف اينجا . امير مفخم با سالار جنگ و سردار معزز على اشرف خان گروسى با پانصد سوار در صاحبقرانيه هستند . تكش مىگفت نه عرابه توپ دارد . در شمران آنها آدم لخت مىكنند ، در طهران و اطراف طهران اين بختياريهاى ديگر . صبح كه مىآمدم دو نفر قاطرچى را كشته و قاطرهاى آنها را با بار آرد برده بودند . . . . سردار محتشم برادر امير مفخم با سردار بهادر « 1 » پسر سردار سعد پريروز وارد شدند . دور نيست ما بين آنها اصلاح شود .
مپندار « 2 » اى در خزان كشته جو * كه گندم ستانى به وقت درو شرانديش هم در سر شر شود * چو كژدم كه در خانه كمتر شود
بختياريها كه مالك رقاب و جان و مال ما به دست آنها افتاد تا ممكنشان شد چپاول ، غارت ، بىعصمتى ، بىعفتى كردند . به غير آن كارى نداشتند . سردار اسعد نابينا شد و پس از چند سال مرد . اين اول قدم انتقام خداوندى بود . سپس دولت پهلوى درخشيدن گرفت ، براى انجام مقاصد پسر سردار اسعد ، يار غار يپرم گور به گورى طرف توجه قرار گرفته بالاخره وزير جنگ اسمى شد . نقار و نفاق بين دو تيره واقع گرديد . صمصام السلطنه مثل بزگر كه مشمشه گرفته باشد از دست پسرش مرتضى قلى خان گريخته خانهء ديگرى مسكن كرد تا مرد . سردار اسعد با داشتن وزارت محكوم به توطئه شده هنگامى كه در ركاب اعليحضرت گرگان بود دستگير شد . جمعى ديگر از بختياريها در طهران ، اصفهان محبوس شدند . همگى محاكمه ، سردار اسعد تيرباران با چند نفر ديگر . بعضى ديگر حبس به اعمال شاقه ، برخى تبرئه شدند . ايل بختيارى همگى خلع سلاح و ممنوع از چادرنشينى و خانه به دوشى [ شد . ] حكومت ساخلو نظامى در آنجا برقرار [ كرد ] و به كيفر اعمال خود رسيدند . در همان ايام صولت الدوله اسماعيل خان قشقائى هم به سزاى خود رسيد و نيز
هامش
( 1 ) - اصل بهادر الدوله . ( 2 ) - از اينجا تا هفده سطر بعد نوشته‌اى است كه در سال 1317 شمسى نوشته و به صفحه الصاق شده است .