تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3198

مساهمون:

ص٣١٩٨
اوقاتم مثل سگ تلخ شد . اين ديگر چه تكه‌اى بود حضرت و الا براى من گرفت . تازه از شريكى خلاص شده بوديم دچار از آن بدترى شديم . دستخطهاى حضرت و الا را زيارت كردم . حالا مزه اينجاست با يك شوق و شعفى حضرت و الا دستخط مرقوم داشته ، فرامين و احكاماتى داده‌اند . درست مثل اين‌كه پلكنيك لياخف را با يك فوج قزاق براى من روانه كرده‌اند . سبحان الله چه گيرى كرده‌ام . بدتر از همه به اختيار خودم هم نمىگذارند . براى رفتن هم كه آنقدر التماس كرده بودم يك وعده داده بودند كه اگر خيلى من زرنگ باشم و روزگار هم مساعدت كند سال ديگر اين فصل ممكن مىشود .

نامهء عماد السلطنه

دستخطى چند روز قبل از آقاى عماد السلطنه رسيده بود . « نصير الدوله و خانوادهء او بيكار عجالة سعد آبادند . امين دفتر ديوانه سخت شده . خانوادهء فخر الملك همه تر دماغ هستند . نظام الملكيها تمام كسل [ اند ] . شاهزاده خانم و اولادش تمام خوشحال و خندان و با من قهر هستند كه چرا خاور خانم ( همان مادر حميده خانم ) يك شب اينجا آمده . ولى عمده اين است كه چيزدار شده دماغ مىفروشد . عوض سالها كه به قدر قوه دستگيرى كردم ، شاهزاده آغا ميانه است ، از بابت پسر آسوده كه در هر صورت داخل كار است ، از بابت شوهر خير كه هرگز داخل نخواهد شد . حاجى افخم الدوله عيبى ندارد و باطن امر كسل نيست . اما خودم كسل و پژمرده [ ام ] . برويم خارج . جنگ هنوز در كارست . رشيد السلطان مىگويند تازه فرار كرده . طهران شلوغ شد . عوارض را بخشيدند . تازه مىگويند آرام شده . فارس مىگويند عين الدوله مىرود . خراسان صاحب اختيار . ساير ولايات اغتشاش كلى ندارد . آرام هم نيست . سوار امنيه را به يپرم دادند . امان الله ميرزا معزول شد . وقت تنگ است و پست مىرود و الّا بيشتر زحمت مىدادم . عضد الملك همان قسم اظهار ناخوشى مىكند . پريروز به سفير ايطاليا مىگفت احوال امپراطور و امپراطريس انشاء الله خوب است و شاه هم نيم چكمهء زرد در سلام رسمى پا كرده بود . بعد از رفتن سفير نواب وزير خارجه ايراد گرفت . سپهدار شمران است و از او خيلى كسر شده است . سردار اسعد بالاتر شده . وزرا كار را پيش برده‌اند و مجاهدين را مغلوب كردند . حالا اقتدار دارند . ادارات زياد شده و به آنها نقد مواجبهاى گزاف مىدهند . اين مواجبها خيلى اسباب ايراد شده در روزنامه‌ها خيلى بد مىگويند ، همين‌طور علماى نجف . مواجبهاى پارسال را تومانى يك هزار مىدهند . من از بيكارى از بس سقف اطاق نگاه كردم ستوه آمدم . » ( پايان نامهء عماد السلطنه )
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3198 | قهرمان ميرزا عين السلطنه