ما ( اماله ) دو سه مرتبه به عيادت آمد . اگر باز تب نكنم خوب است . براى ماه رمضان تحصيل بنيه لازم بود . چون همه ساكنين قلعه دچار تب و نوبه شده بودند من هم نمىبايست از طريق عموميت خارج شده باشم .
قاصد ما از شهر نيامد خيلى دير كرد . اما آنكه نزد امير اسعد رفته بود آمد خواهش كرده بود ايشان را از كارهاى الموت معاف دارم ، بواسطهء اينكه خلق الموت نادان [ اند ] و معظم له با آدم نادان ميل ندارند طرف شوند ! ورقهاى هم از اخبارات جديد نوشته بودند :
اخبارات تهران
« واقعات طهران خواسته بوديد ديروز قاصد آمد تفصيل تازه اين است كه نوشته بودند باقر خان سالار ملى را از حبس درآوردند به خانهاش رفت . ستار خان سردار ملى كه پايش را گلوله زدهاند و خورد شده شكسته قابل حركت نيست . در همان خانهء صمصام السلطنه است . مردم هم از اين ترتيبات و پيشآمدهائى كه هر روزه در طهران مىشود كمال انزجار و دلسردى را دارند و يحتمل حسن عاقبت نداشته باشد .
رشيد السلطان در ورامين و خوار ، نايب حسين در كاشان به حال خود باقى هستند و هنگامه دارند ، خانهء امير مكرم را در طهران ضبط نموده خيال دارند اثاث البيت آن را حراج نمايند . خود ايشان هم قهرا به لاريجان رفته تا نتيجه چه بخشد . حضرت سپهدار هم هفتهاى سه روز مجلس مىروند و حال هم زرگنده هستند . ضرغام السلطنهء بختيارى هم كه با صمصام السلطنه و سردار اسعد از سابق متضاد و مخالف يكديگر بودند در همان روز بمباردمان پارك اتابيك با دويست سوار خود قهر نموده كهريزك رفته ، چند روز آنجا مانده و از آنجا به طرف بختيارى رفته . تازه ديگرى نبوده ايام سعادت مستدام » .
[ پايان نامهء امير اسعد ]
حكايت امير مكرم
از اين كاغذ و كاغذ حاج افخم الدوله كه نوشتم حكايت رفتن سوار و پيادهء تبريزى و قزاق روس به طهران چيزى معلوم نيست و گويا صحت نداشته باشد . گرچه متصل هركس از شهر قزوين مىآيد مىگويد از تبريز به طهران جمعيت مىرود . اما حكايت امير مكرم چيز تازهاى است .
احمد خان نايب الحكومهء ما در دهات مشغول گردش است . جمعى را هم باز به شهر فرستادهاند . به طهران هم عريضهجات فرستادهاند . اين دفعه سه چهار نفر زن هم قزوين روانه نمودهاند . از مردها كه كارى ساخته نشد شايد زنها كارى كنند .