تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3189

مساهمون:

ص٣١٨٩
كنون . . . « 1 » » خداوند حفظ كند . اين را مىگويند ديوانهء غريبى است . يك ماه قبل باغبانش را نظميه گرفته بودند موزر كشيد رفت اطاق حكومت مشير السلطان غش كرد . قاصدى به شهر خواستم روانه كنم باز دست نگاه داشتم بلكه حيا كند برود . حتى به توسط ملا شعبان كاغذ محبت و خصوصيتى نوشتم دعوت به قلعه كردم كه دست از اذيت مردم و گرفتن سيورسات و مخارج بردارد . جواب نداد . لهذا درويشعلى را به قاصدى شهر فرستادم .

افادهء همسايگان

تا اين جنگ داخلى ما رفع نشود اين همسايگان عظام به همان افاده و كروفر باقى هستند و من ناچار از تملق . هر وقت ما صلح كرديم و دشمن خانگى رفع شد كما فى السابق مىشود و ما از افاده و تحكمات آقايان خلاص مىشويم . اگر الموتى در بين نبود اين احمد خان خودش مىماند و گوشش . هيچ جا راهش نمىدادند چه رسد به مخارج و سيورسات . گفتم مهدى كاغذى از قول بالا رودباريها نوشت به سه ناحيهء ديگر كه ما تمام شديم و فقير شديم . از باطن امر همه اطلاع داريد . ما برادران بالا رودبارى به توسط همسايگان خود مىخواهيم با فلانى اصلاح كنيم ، شما هم اگر ميل داريد بسم الله . نه فردا از ما گله نكنيد . روانه كرديم . علماى بالاروچ ، پائين‌روچ و وركيها مهر كرده بردند گرمارود و اوانك . اين سه رقعه آنجاها برود خيلى افاقه دارد . بله خسته شده‌اند و مايل اصلاح [ اند ] اما من حالا پس از اين خسارتها ، زحمتها ، مشقتها مىگويم اين اصلاح بايد به تصديق مصدق باشد تا فايده از اين دهات عايد شود و به اجارات سابقه راضى نيستم . آنها هم شايد گمان مىكنند مصدق اجارات سابق را كسر خواهد كرد . على اى حال بعد از اين زحمات بايد نتيجه حاصل كرد ، انشاء الله .

تولد احمد شاه

جمعه 27 شعبان المعظم - دهم درجهء سنبله - امروز روز تولد سلطان احمد شاه است . اما اين انقلابات و جنگ و خون‌ريزيها گمان مىكنم عيد را متروك داشته باشند . چهل ساعت تمام تب كردم بواسطهء يك بىاحتياطى كه صبح زود لخت بيرون رفته بعد دست نماز گرفته نماز كردم و سرما خوردم . هواى قلعه هم براى مزاجها بد ، فورا دچار تب شدم . از ديشب دو ساعت از شب گذشته عرق كردم كه تا الان عرق مىكنم . دكتر حاذق
هامش
( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3189 | قهرمان ميرزا عين السلطنه