تفنگ سرپر
عصر تفنگ ما را آوردند اما عباس آقا آدم اقتدار السلطنه پسر سپهدار ده بيست تير گلوله پشت سر آدمها انداخته ، شب هم دو ساعت و دو تفنگ سرپر مال نور على را گرفتند كه در خانهء تو اين كار شده ديه با عاقله است و همان شب كوشك دشت نزد احمد خان رفتند . ايشان هم جواب شفاهى داده بودند سپهدار مرا فرستاده تا او ننويسد نمىروم . درست حكايت ميرزا على خان شده .
آمدن رعايا
سهشنبه 17 - ديشب من آدمى به گازر خان فرستادم و محمد على و ساير را خبر كند مواظب خود باشند . جلال و آقا جانى وركى با دو سه نفر پدرسوختهء ديگر باد به زير بغل ميرزا احمد خان انداخته و آلت كار خود قرارش داده صبح زود از كوشك دشت رفتند پائينها . اول حاجى قربان مهتر را گرفتند كه از گازر خان مىآمد . بعد از هشت ماه رعاياى كوچنان ، اندج و كندانه سر با بره و مرغ ، ماست ، پنير ديدن من مىآمدند . آنها گرفتار [ شدند ] و پس از اخذ اشياء مراجعتشان مىدهند . آن وقت مىروند شتر خان ميرزا اسحق مخفى مىشود . خط و نشانى براى او كشيده [ اند ] از دو طرف به گازر خان وارد ولى تب كرده بود . موسى خواب بود . محمد على در ميان كوچه دنبال مستأجرين . هر سه نفر را دستگير موسى را كتك فراوان مىزنند ولى را چند چوب . اما به محمد على بىاحترامى نمىشود . غروب محمد على و ولى را با تفنگ خودشان مرخص [ كرده ] موسى را با تفنگ نگاه مىدارند كه اين الموتى است بايد پدرش را درآورد . پيغام هم به من مىدهد كه تا الموت را مجددا نشورانم و شما را خارج نكنم نمىروم . سپهدار ايران مدار است . براى او عزل و نصب نيست . يك سپهدار ميانرود است ، يك سپهدار رودبار ، يكى قزوين ، چه خيال كردهايد . اين بود نتيجهء سفارشات من كه مواظب خود باشيد . سه نفر آدم كارى جوان با اسلحه اينطور خود را حفظ كردند ، كاش اين دو نفر را هم به قدر موسى زده بودند مستحق بودند . من فورا آدمى سراغ مهدى فرستادم براى اينكه گفتند سراغ او مىروند . در اين حيص و بيص قاصد اوان آمد با مكتوبات منتظم الملك و احضار حضرات . از آنجا كه كار من راست نمىآيد و خداوند مايل نيست حالا اين از بخت بد من است يا نتيجهء ظلمى كه ديگران كرده و پاپيچ من شده . مثل حكايت نور على تفنگ را آدم من گرفت غرامت را از او گرفتند .
سيد بزرگ معلوم نيست كجاست . ميرزا اسحق فرار كرده ، شفيع حالا خدمت