تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3171

مساهمون:

ص٣١٧١
خاك الموت به خاك رودبار رسيديم كوهها تمام پست شد . سنگها مبدل به خاك ، تمام زراعت ، تمام محصول كه بار بار مىبردند . به قدرت خدا يك تكه سنگ اينجاها نداشت . يك استله‌بر حقيقة به تمام الموت مىارزد .

منتظم الملك - فرنگى مآب

ساعت من بد كار كرده بود . وقتى كه رسيدم ساعتم چهار از دسته رفته بود . اما شش بود كه آنها ناهار خورده بودند . براى من حاضرى آوردند . من گمان مىكردم منتظم الملك يك ميرزا مانندى است ، اما خير شخص آراستهء مبادى آداب فرنگىمآبى بود . خيلى قطور و بلند قد ، تقريبا پنجاه و پنج شش سال داشت . عمارت بسيار قشنگ ، اطاقهاى تميز مبله مثل عمارات شهر ، نيمكت و صندليهاى گلدوزى فنرى ، آينه‌هاى بدن‌نما ، جار ، لامپ ، خيلى خيلى عالى مجلل و مزين . تمام ظروف سر سفره‌اش چينيهاى صورتى قديم اعلى بود . يك تخت‌خواب و رخت‌خوابى براى من تهيه كرده بودند كه هرگز به خودم نديده بودم .

درياچهء اوان

شب را ماندم و بسيار هوا گرم شد كه مىگفت هرگز اوان را به اين گرمى نديده بودم . اوان ييلاق قشنگى است . درياچهء بسيار بسيار خوب طبيعى دارد كه [ اگر ] مملكت ما مثل جاهاى ديگر بود ، يكى از نزهت‌گاهها و تفرج‌گاه‌هاى ممتاز ايران محسوب مىشد . اينجا هم سيل معركه كرده اما به قدر الموت خرابى نرسانيده . مگر در معدن نمك كه تمام انبار نمك را آب برده .

تحريكات امير اسعد

روز سه‌شنبه - اطاق را خلوت كرده صحبت از الموت شد . تمام اين كارها را از تحريك امير اسعد مىدانست و مىگفت به ظاهر او فريفته نشويد . او براى دهات الموت دلش غش مىكند . نه همان براى الموت براى هرجا و هركس ملك دارد . و مىگفت عمل كردن براى شما دردسر دارد . اولا نمىشود تمام اين املاك را تخم و گاو داد . ثانيا ضبط و ربط آن دشوارتر است . شما خوب است اجاره بدهيد پنج شش ساله . گفتم اجاره بود اين طور كردند . گفت حالا خسته شده و اين مرتبه اجاره را به تصديق مصدق و مهر علما و تمر عدليه مىدهم . من گفتم در صورت تصديق مصدق راضى هستم و گفت حضرات را مىنويسم از شهر بيايند ، از الموت هم جمعى را مىخواهم . اميدوارم كارى صورت
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3171 | قهرمان ميرزا عين السلطنه