حوصلهء شما تنگ آمدم اما حالا مىبينم اگر كارها درست شود طورى درست كردهايد كه ابدا من بعد اغتشاش نمىشود و همه شما را دوست خواهند داشت . چنانچه باطنا همه به شما مايل شدهاند ، ضرر كشيديد ، خرج زياد كرديد ، صدمه خيلى خورديد ليكن نتيجه خواهيد برد .
خود افراسياب خان هم زوار دشت بود . اوان هم آمد . اما پيش ما نيامد . منتظم الملك مىگفت جنسا مفسد است و هميشه طالب اغتشاش ، بلكه يك مداخلى ببرد . اما من لاعلاج كاغذى به او نوشته تملق زياد كردم و من در عمرم آنقدر تملق از اشخاص محترم بزرگ حتى از پدرم نگفته بودم . شب هوا به شدت گرم بود و صحبتها تمام از اوضاع طهران و انقلاب ايران بود . در روزنامهء « مجلس » خواندم كه سالار الدوله به انزلى آمده از طهران حكم مىشود او را مراجعت بدهند . مشار اليه تلگراف سردار ملى و سالار ملى را نشان مىدهد كه مرا احضار كردهاند ، پذيرفته نشد و مجددا به فرنگ رفت .
روز چهارشنبه چهارم - دو ساعت از دسته گذشته سوار شدم . هوا گرم بود . چهار و نيم صاين كلايه خانهء قاضى مرحوم پياده شدم . درويشعلى گرمارودى را قبل از وقت اوان فرستاده بودم همراه بود . حالا دامان مردى كمرزده اسباب اصلاح شود . آن هم نه براى خاطر خدا بلكه براى وعدهاى كه من به او كردهام .
راه خراب
حمزه على ، ولى و موسى را براى گرفتن اجارات دهات اندج رود فرستاده بودم قدرى مشوش بودم . اينجا شنيدم الحمد لله خوان اول را فتح كرده از كندانه سر گرفته اندج رفتهاند . سه ساعت به غروب مانده از آنجا سوار شدم راهها خراب بود . اين بارندگى و سيل خراب اندر خراب كرده . حقيقة اين راه را اگر آدم به خواب ببيند زهرهاش آب مىشود و من از ناچارى بايد متصل طى كنم . آبها هنوز گل است و رودخانه لات مىآورد . همهء اين دهات خرابى رسيده و خسارت وارد آمده . غروب قلعه رسيدم .
درست پنج ساعت و نيم راه بود . اما من تند حركت مىكنم با همه صعوبت راهها . اما چه قلعهاى ، درختها خزان [ كرده ] و غالب خشك شده . نظرم كه به رودخانه مىافتد مثل اين است قاتل اولاد خود را ديده باشم . آب نيست . كوزه كوزه ، آفتابه آفتابه از پائين بايد بياورند و متصل از همديگر سرقت مىكنند . فرياد ميرزا يحيى متصل بلند است . سنگ تراش را پول مىدهم اما عمله نيست . اقتدار ندارم و هر چه رقعهء فدايت شوم مىنويسم ثمر ندارد . پول مىدهم فايده ندارد . من هرچه تصور مىكنم هيچ چيز اين قلعه را برپا نكرده مگر استبداد و استقلال .