تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3169

مساهمون:

ص٣١٦٩

مهر كردن قرآن

22 رجب - احمد خان آمد و رفت كه حضرات را متقاعد كند . بعد فرستادند من قرآن مهر كنم . هيچ همچو كارى من نكرده بودم و بسيار اكراه داشتم . به اصرار و ابرام عدل الممالك و سايرين شرحى در پشت كلام الله نوشته فرستادم . باز امروز نيامدند . عدل الممالك به سلامتى تشريف برد . عصر با احمد خان آمدند نسا . فرستادند من آنجا بروم . از بس بىمزگى كرده بودند نرفتم . مراجعت نمودند بالاروچ .

مصالحه ثمر ندارد

يكشنبه 24 - من خواستم مرافعه را كوتاه كرده باشم به مثل مشهور خر را نمىشود آورد نزد بار بار را مىشود برد نزد خر . عصر سوار شده رفتم بالاروچ ، با وجود همه قسم گمان مخاطرات . خبر نداشتند . احمد خان رسيد رفتيم عمارت او . حضرات كه جلال ، مهدى ، غفار ، شفيع و غيره باشند فرستادم آمدند . روى پاى من افتاده بوسيدند . من هم ورمى كرده روى آنها را بوسيدم . ديگر هيچ از آن حرفها نزدم . غروب مراجعت كردم . تا آخر ده جلوى اسب من آمدند . الحمد لله اين عمل هم گذشت . اما باز كار الموت تمام شد ، خير . تا قرار قاطعى ما بين رعيت و ارباب داده نشود ثمر ندارد ! هشت تومان آنها ، ده تومان من به مأمورين داده كاغذجات شهر را به همين مضمون نوشته روانه كردم كه مصدق بيايد و قرار قاطعى بدهد ، و الّا اينها را من از بىعرضگى شما آوردم . فردا ده نفر ديگر سربلند مىكند و بناى ياغيگرى را مىگذارد . با آنها چه كنم .

روزى هفت هزار و ده شاهى

روزى هفت هزار و ده شاهى حكم شده به هر مأمورى عارض بدهد تا طى گفتگو شود . آن وقت اگر عارض محق بود از معروض گرفته به او رد مىكنند . از روزى كه اين حكم عدليه شده مردم ديگر عارض نمىشوند ، براى اين‌كه مقدمة مدتها پول بايد بدهند . آن وقت آيا حكمى بشود يا نشود .

نايب الحكومهء سپهدار

اين ميرزا احمد خان آدم بىعرضهء نفهمى است . حالا هم كه سپهدار استعفا داده باز همه را به اسم او كار مىكند و خودش را نايب الحكومهء او مىداند . مردم هم چون از ما گريزانند گرد او به اسم سپهدار جمع مىشوند . مختصر كار ما متصل زد و خورد و تملق و