تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3165

مساهمون:

ص٣١٦٥
تومان قرض دارد . شب و روز هم از ترس جان خودش آرام و قرار ندارد ، آخرش هم كشته مىشود . راستى اينجا مرا راحت نگذاشتند . غلامباشى قاصد روانه كرده بود كه سيد مهدى را شبانه به خانه‌اش ريخته گرفتند بردند بالاروچ . جلال كدخداى مدان را هم گرفتند جريمه كردند . مأمور هم آمده مقصرين را شهر ببرد ، تكليفش چه چيز است ! دو قاصد هم ميرزا احمد خان و سايرين روانه كرده بودند . امير اسعد يكى را جواب داد ديگرى را بلا جواب روانه كرد .

لسان طالقانى

سرآب گرم برادر لسان طالقانى ملاقات شد . مكتوبى از لسان داشت . نوشته بود آخوند ملا كاظم را هم كشته‌اند ، اما بايد دروغ باشد . آقا سيد محمد ديوانه بود حالا مىگويند زنجيرش كرده‌اند و مشكل از اين مرض جان به در برد . امير اسعد گفت تمام آنها كه اسباب اين شرّ و فساد شدند به مكافات خود گرفتار يا مقتول يا دچار عذابى مىشوند ، من جمله اين دو نفر بودند ، يكى كشته ديگرى ديوانه شده است تا برسيم به سايرين .

آب گرم

اين آب گرم مىگويند از زاج است و براى امراض جلدى و سوزاك خوب است . اما در اين صفحات هركس هر مرضى دارد چون طبيب نيست اينجا براى استشفا مىآيد . من دفعهء دوم كه آمدم مرضى داشتم كه هميشه رگ پشت گردنم برخاسته و تا چند يوم درد مىگرفت و خوب شد ، چنانچه تا امروز آن طور نشده‌ام . اين آب گرم مثل مال لاريجان و كله گنبد قزوين و سخت‌سر تنكابون زياد و جارى نيست . در دخمه توى سنگ آب كمى از بالا و اطراف قطره قطره مىچكد كه هم گرم دارد هم سرد و حوض كوچكى در آن دخمه است كه چهار نفر ممكن است داخل شوند ، اما بايد بنيشينند . اگر بلند شوند سرشان به طاق مىخورد . از بس هم مريض آمده بود حوض را كثيف كرده بودند . غروب آمديم منزل .

عبد الصمد كامبخش

چون از طرف قونسلگرى به من نوشته بودند شاهزاده عدل الممالك براى بردن پسرش به مسكو و مدرسهء دولتى بايد زودتر شهر بيايد كه هفتم ماه نو عبد الصمد
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3165 | قهرمان ميرزا عين السلطنه