تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3164

مساهمون:

ص٣١٦٤

اخبار ولايات

هوا مه [ بود ] و بارانهاى شديد مجال بيرون آمدن از اطاق را نمىداد . شب و روز ما به يك منوال بود . رئيس گمرك تنكابون هم آمده بود جوان « سويليزه » اى بود . او مىگفت مخبر السلطنه را به خواهش يا حكم روسها از آذربايجان احضار كردند . معير الممالك هم از پس در رشت گل‌كارى كرد با تمام رؤساى ادارات باز به حكم روسها عزل شد . فعلا اين دو محل معتبر حاكم ندارد . استر اباد هم نهايت اغتشاش را دارد . شيراز همان اسمش باقى است .

آب معدنى شلف

پريروز هم عصر با وجود مه شديد سر آب معدن « شلف » رفتيم . آب معدنى خوبى است . خيلى حمل طهران و فرنگستان كردند . چون صرف نكرد حالا نمىبرند مگر براى مصرف خودشان و تعارف . اما آب دينه‌رود ما از اين زيادتر است لكن طعم اين بهتر است . امروز هم به اصرار و ابرام من سر آب گرم رفتيم . اسبهاى خودشان چمن است ، مالهاى ما هم از شدت باران و نداشتن جو و كاه به حال فلاكت [ افتاده‌اند ] . صد مقابل از الموت بدتر گذران كردند . قاطر سوار شديم . من هيچ سوار نشده بودم . در سربالائى خيلى دشوارم بود . يك ساعت و ربع تا سر آب گرم راه است .

سه سفر مؤلف

من اين دفعهء سيم است به اين آب گرم آمده‌ام . يك مرتبه در هزار و سيصد و سه [ بود ] پانزده سال نداشتم و تازه الموت تيول ما بود . حضرت و الا هم وزير عدليه بود . يك ماهه از ناصر الدين شاه مرخصى گرفته آمديم الموت . سفر دوم هزار و سيصد و دوازده بود آقاى عماد السلطنه و جناب مرحوم هم بودند . آن وقت سپهدار از وزارت مسكوكات عزل [ شده ] و بواسطهء عداوت امين السلطان مغضوب بود ، ميان‌رود آمده بود . اين هم دفعهء سوم است . خوشا به آن دو سفر از هر حيث ! صدمات روزگار ما را تمام كرده . عجب است ديگران هم آباد نشدند .

قرض سپهدار

همين سپهدار آن روز با حال مغضوبيت خيلى كارش از امروز بهتر بود كه نهصد هزار