تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3163

مساهمون:

ص٣١٦٣

يارفى - ايواتر

دكتر نيم دانگ از يارفى را داشته كه بعد از خريدارى ما بيرونش كرده‌اند . امير اسعد مىگفت مىدانيد چرا كار شما در الموت درست نمىشود براى « يارفيع » است و يارفيع دكتر طرف شوخى است . قدرى ساده و كمى بله است . خيلى از دست او خنده كرديم . مىگفت پنجاه تومان مىدهم نيم دانگ را واگذار كنيد . بعد امير گفت در اين مدت اين خبر نداشت ايواتر مزرعهء و مرتع يارفى است . من گفتم قباله كهنه‌اى من به چنگ آوردم با مخارج و زحمت زياد و حالا مشغول گفتگو هستيم ايواتر و ايزاتر را ببريم . چشمهاى دكتر بقدرى گشاد شد كه اندازه نداشت و قسم مىخورد به حق خدا من نمىدانستم ايواتر مرتع يارفى است . اسم ايزاتر را هم هيچ نشنيده بودم . بعد امير گفت عجب در اين است هر كس نيم دانگ از يارفى دارد يك دانگ از ايواتر و ايزاتر مىبرد . دكتر مىگفت اين هم مسئله غريبى است و تقسيم جديدى .

قيافهء امير اسعد

بارى خود امير اسعد خوش صحبت است ، به شوخى هم ميل دارد اما نه شوخيهاى ركيك . از گزارشات و سرگذشتهاى خودش هم خوب ياد دارد و اغلب مىگويد . قدش از من كمى بلندتر است ، اما سفيدتر و چاق‌تر است . موهاى زرد دارد . بىشباهت از بابت قطر و قواره به محمد على شاه نيست . از پدر و برادر و تمام اقوامش خودش را عاقل‌تر و كامل‌تر مىداند و به همه آنها تكذيب مىكند و بد مىگويد . خصوصا به برادرش اقتدار السلطنه . شب دكتر را به اصرار شراب دادند . خود امير از كثرت استعمال پهلو دردى گرفته حالا متاركه است . دكتر مىگفت من با شما هيچ عداوتى و دشمنى ندارم ، اما هر وقت از نزديك يارفى عبور مىكنم اگر شما را گير بياورم و زورم برسد سرتان را با دست خودم مىكنم . گفتم واى به حال من كه بايد با صد نفر از تو گردن كلفت‌تر در الموت جوال بروم كه هر كدام دو دانگ و شش دانگ ملك را برده‌اند . مسعود الملك برادرزن سپهدار است ، اما چه زنى كه سالهاست او را نديده و متاركه است . سپهدار به زن ميل ندارد . . . آدم معقول خوش‌مزه‌اى است . صحبتهاى مشروطه و مستبده و اين حكايت انقلاب و اعتدال جديد ، از روس و انگليس ، واقعهء قتل سيد عبد الله تا ساعت هفت ما را بيدار [ نگاه داشت ] و هر چه مىخواستيم تمام شود ممكن نمىشد .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3163 | قهرمان ميرزا عين السلطنه