رفته و كشتهاند . بهتر اين است دستخط حضرت سپهدار را كه تازه قاصد آورده بخوانيم .
بعد از قرائت خودش به من داد . آنچه از مضمون كاغذ حفظم هست اين بود .
نامهء سپهدار - خبر قتل آقا سيد عبد اللّه
كاغذ شما رسيد . نصايح مشفقانهء شما قبل از وقت تأثير خود را نمود . سه روز است استعفا كردهام و به اكثريت تام به وكالت مجلس مقدس انتخاب شديم . اما واقعهء ناگوارى كه براى خاصه و عامهء ملت ايران واقع شده قتل آقاى آقا سيد عبد الله است كه شب چهار نفر رفته و نه تير گلوله زدهاند . . . . بازارها بسته مردم در مساجد جمع ، قاتلين را مىخواهند . من زرگنده هستم . دنبال من بدبخت آمدند حال نداشتم نرفتم . امروز سردارها آمدهاند مرا ببرند . كابينه معلوم نشده وزير ندارند . اوضاع شلوغ است .
آن وقت قدرى وصايا نموده بود كه « مادر پيرم تا زنده هست احترامش را نگاه داريد .
از عموى خود ساعد الدوله نگاهدارى كن . او را نرنجان . هرقدر ممكن است به ملت خدمت كن مبادا مخالفت كنى » .
نظر امير اسعد نسبت به پدرش
در حقيقت وصيتنامچه بود نه كاغذ . بعد شروع به صحبت شد . امير اسعد از اين مكتوب پدرش خوشحال بود و مىگفت چشمش كور شود ، هزار مرتبه گفتم نكن . حالا كه كردى قبول وزارت يا شغل ديگر نكن . گوش نداد و به حرف منتصر الدوله . . . و چهار نفر گيلانى گرسنه و گدا خودش را به اين روز انداخت و مملكت را به اين حال . من در همان ايام كه در تنكابون خيالات اينها را كشف كردم و ديدم اساس ندارد كناره كردم و حالا مىبينم چه خوب كارى شد .
شب ما تمام به همين صحبتها و اوضاع حاليهء طهران گذشت . ساعد الدوله كه نوشته بود هر چند روز يك مرتبه يكى را خواهند كشت براى سپهدار و حاجى عليقلى خان مخاطره زياد است .
روز 14 - صبح ما را حمام روانه كردند ، بسيار تميز و خوب بود . هدايت بيك صندوقدار امير است ، بسيار معقول و آنى از خدمت من منفك نمىشد . برادر رحيم كدخداى اوانك است . ميرزا جان و بزرگ هم گرمارودى هستند . امير اسعد مىگفت من ديگر شرط كردهام الموتى نوكر نگيرم ، از بس متقلب و شيطان هستند . هوا مه و « شى » مىآمد . اينجا عمارت زياد نداشت . حالا دو سال است امير اسعد ساخته ، ميان رود آبادى ندارد و اغلب مه دارد .