امير اسعد قرائت شد . نوشته بود به شكارگاه نظارهء كوه رفتهام . سه چهار روز ديگر انتظار مقدم دو بزرگوار را دارم . من گفتم عجلهء شما و اين مكتوب منافات دارد برگرديم . قبول نكرد . آخر قرار شد امشب را پيچبن بمانيم . فورا گفتم از گرمارود نان و رختخواب و جو حمل كنند . دو نفر پياده اوانكى دليل ما بودند . راه سربالا و سخت بود . هر ساله به مباشرت قهرمان مقتول منتظم الملك اين راه را تعمير مىكرد . از هنگام قتل او موقوف كرد و اين است مخروبه شده . چهار ساعت از قلعه تا پيچبن راه بود . در منازل گالشهاى وركى پياده شديم . بهترين عمارت آنجا را كه يك آلونك كثيف بود براى ما منزل معين كردند . اما پيچبن ييلاق و مرتع معتبرى است . گندم بسيار خوب عمل مىآيد . علف بىنهايت دارد و ما مىگوئيم مرتع ورك است و خالصه . اما امير اسعد به جبر و عنف چندين تسوج خريده و كاروانسرائى هم در سر گدوك سلمبار ساخته . زور ما بيشتر نرسيده حالا كه جاى خود دارد ، وركى هم در عسرت و زحمت افتاده . بسيار جاى با صفاى خوبى است . الان گندم آنجا به قدر چهار انگشت بلند است . بلدرچين زياد داشت .
پائينها هيچ ندارد . ناهار خورده خواب كرديم . زنبور عسلى جلال الدين ميرزا را زد .
نعرهزنان از خواب برخاست . ما هم به صداى او بيدار شديم . عصر گردش كرديم . براى شب برهء چاقى ذبح كردند . « بزقورمه » ، كباب ، آبگوشت ، كره ، سرشير داشتيم و تا دماغمان خورديم . قبل از ظهر هم به امير اسعد نوشتيم كه دستخط شما دير رسيد ، عدل الممالك عجله داشت فردا شب را منتظر باشند . يكى از گالشها برد .
ديدار با امير اسعد
صبح چهارشنبه 13 - ناهار را در پيچبن مانديم . مه برخاست و باد آمد . بعد از ناهار سوار شده سر گردنه ما را گرفت . كوههاى اين سمت همه سبز [ بود ] و علف خيلى زيادتر داشت . از مردان حاجى آقا بيك كدخدا و ريش سفيدان جلو آمدند . نعل اسب من افتاده بود پياده شده نعل كردند . همانطور كه حالت طبيعى زمين تغيير كرد در انسان هم تغيير كلى حاصل شد . همه زنها سفيد ، چاق و خوشگل بودند ، به كلى برعكس الموت . مختصر يك ساعت به غروب مانده وارد ميانرود شديم . چهار پسر امير اسعد ، ملا باشى و عملهجات همه استقبال آمده بودند . ما شاء الله دو پسرش بزرگ است كه آدم تصور نمىكند مال امير اسعد است . يك ساعت از شب رفته امير اسعد وارد شد . روبوسى كرده گفت از شوق ملاقات سه ساعت است تمام را پياده آمدهام . آقاى مسعود الملك از خوانين تنكابون و دكتر طالقانى همراه امير بودند . اين دكتر هم مثل همان دكتر كند آقاى عماد السلطنه مىماند . بعد گفتند اخبار تازه قتل آقا سيد عبد الله است كه شب به خانهاش