بود . اينها تمام مربوط به يكديگر است . منظم باشد همه منظم [ است ] نباشد همه نيست .
احمد خان احكامات را نشان نمىدهد . همين مىگويد احكام زياد است ، لكن دستور العملهاى مخصوص حضرت سپهدار تكليف من است كه انجام بدهم . اين پدرسوختهها هم همان اسم سپهدار را شنيدهاند ديگر كفايت كرد .
من نزديك است مخارج يك محكمهء عدليه را خودم بدهم و استدعا كنم روانه دارند .
اما باز خيال مىكنم آن هم قوز بالاى قوز شود . از روز ورود بناى مدعىگرى با خودم را بگذارند . چه خاك بر سر كنم . عرض آن را كجا ببرم . اجزاء آن محكمه هم از همين لختى پتيها ، بىپولها ، بيشرفها است . از مدرسهء آكسفرد و كمبريج كه بيرون نيامده [ اند ] . بارى دردهاى ما بىدرمان است و هيچ چيز جز مرگ چارهء آن را نمىكند .
خواستگارى از زنها
جهانگير خان معلوم شد اسبش چندان عيب نكرده ، لكن ميل دارد بگويند پايش شكسته و خوب نمىشود . اسب را در يارفى ول كرده و آمده اسب كرنگ مرا برده در طويلهء ديگر بسته و از حالا صاحب شده . بقدرى من از اين سه نفر آزرده و متأذى شدهام كه هر وقت چشمم به آنها مىافتد دلم بهم مىخورد و حالت تهوع روى مىدهد . خدا هم مرا از دست اينها خلاص نمىكند . لطف الله خان از آن شب به بعد روز و شبى نيست سر هر چيز بهانه نگرفته بيست مرتبه با نوكرها دعوا نكند . كار بد ديگرى كه دارد و تا حالا من نفهميده بودم براى هر چه زن در اين زوارك و دهات نزديك ما بوده خواه دختر خواه بيوه پيغام داده و خواستگارى كرده . زن جناب را خيلى دنبال كرده بود . او متوسل به ابو القاسم مىشود . ابو القاسم مىگويد اين دفعه فحش بده بد بگو . او هم همينطور مىكند . براى اين كار روزى نيست كه با ابو القاسم نزاع نكند .
بازگشت محمد على شاه
شنبه نهم رجب - ديشب يك ساعت از شب گذشته شاهزاده عدل الممالك تشريف آوردند . خيلى باعث خوشحالى من شد . شاهزاده جلال الدين ميرزا هم همراه ايشان بودند . از مطالب و واقعات تازه يكى استعفاى سپهدار و حاجى عليقلى خان است كه قبول شده و مستوفى الممالك رئيس الوزرا و مشغول ترتيب كابينهء خود است . ديگر اينكه محرمانه به گوش من گفتند كه براى اوايل يا اواخر ماه رمضان محمد على شاه با قشون روس وارد ايران خواهد شد . من دليل خواستم . گفت اولا دولتين رقعهء اتمام حجت نوشتهاند كه تا آخر تابستان اگر امورات ايران منظم نشود دخالت تام و تمام خواهند