تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3158

مساهمون:

ص٣١٥٨
بايد برود . تهديد هم بنده را مىفرمايند .

از بين رفتن خرمن

پنجشنبه هفتم رجب - پريروز ديروز الموتيها در بالاروچ جمع بودند و آخر الامر ملا يوسف و ميرزا اسحق و سيد بزرگ وكيل شدند بروند قزوين . اگر آنجا سخت بود طهران و باز مرا يك چندى سرگردان و معطل نمايند تا خرمن از بين برود . خودشان مىدانند كارى ساخته نيست و امكان ندارد حرف ملك را بزنند ، براى آن‌كه عدليه خرج دارد . ده يك دارد . مىروند فقط براى معطلى من . از اين ستون به آن ستون فرج است . اين محصول را هم مثل پارسال ببرند ، از تمام حرفهاى من هم يك كلمه احمد خان نگفت ، بلكه خودش دستور العمل مىداد . چوب و فلك هم راه انداخت . غلامرضاى مدانى ، على محمد پائين روچى را چوب زد . اهل الموت از دو سمت گرفتار سپهدار هستند ، از سمت رودبار براى غلهء انبار او . اگر ندهند الموتى قوت لايموت ندارد . از طرف ديگر مزدورى و عملگى تنكابون . به اين دو جهت مطيع و مرعوب آنها بودند . حالا كه سپهدار ايران مدار شده كه جاى خود دارد ، اين حكايت خوردن و بردن املاك هم خودش يك محرك كلى است .

شكايت از اوضاع

اين حرفهاى من و نوشتجات من هم مثل « وق وق » كردن سگ مىماند . كو محكمهء عدالتى ، كو قانون مشروطيتى تا حكم كند و مجازات دهد و خسارت بگيرد . هفت ماه آن چند نفر ما را معطل كردند حالا چهار نفر ديگر روانه مىكنند . اگر به آنها مجازات داده بودند اينها جرأت رفتن نمىكردند . خسارت هم كه به ما وارد مىشود . آنجا كه مشروطه است ، آنجا كه آزادى است در هر دهكده عدليه هست . هر جا مأمورى برود از ترتيب و قاعده و مؤونهء معين ، مجازات دروغگو ، كيفر مفترى ، خسارت طرف داده مىشود نه مثل اينجا . مثل الموت جائى عدليه دارد ، پليس دارد ، ضبطيه دارد ، حاكم دارد ، مفتش دارد . آن وقت كسى نمىتواند زور بگويد . اما حالا خير همهء آنها نيست مگر همان زور گفتن ، حرف ناحساب زدن . مأمور هم كه بيايد يك غلام كرد است . خيلى ترقى كند يك فعله مثل احمد خان كه پيشخدمت سپهدار است بدون مؤونه ، بدون مقررى . سپهدار پول زياد دارد محض قربة الى الله آدم خودش را فرستاده كار الموت را صورت بدهد . تمام خرج را از كيسهء فتوت خودش مىكند . من نمىدانم وزارت داخله چطور همچو مأمورى بايد روانه بكند . اگرچه هيچ تعجب ندارد . آن وزارتخانه هم مثل وزارت عدليه خواهد