صورت با انقلابيون توفير كلى دارد .
سوسياليست دموكرات
در فرنگستان سيصد سال قبل كه به دو مشروطه و مجلس بود كه به مراتب از ما متمدنتر و با تربيتتر بودند هيچ اين جمعيتها نبود . الان هم سوسياليست دموكراتها مطالبشان چندان پذيرفته نيست . حرفهاى آنها كه زمين هم مثل هوا مىماند ، بايد در اشخاص تقسيم شود ، يا سنا لازم نيست ، يا زنها بايد در عموم ادارات و مجلس مبعوثان مداخله و عضويت داشته باشند ، يا از رئيس جمهور گرفته تا ادنى رئيس هر اداره به اكثريت آراء مخفى برقرار شوند و بسى مطالب ديگر آنها قبول و محل اعتنا نيست .
اما در ايران ما طورى اين مسئله را كه هيچ فعلا صورت خارجى ندارند پى كردهاند كه دور نيست يك جنگ و خونريزى برپا شود . نزاع ما بين ستار خان و باقر خان هم در سر همين مسئله بوده است . اين هم يك شعبده و نيرنگى است از انگليسيها ، مثل همانكه ما را مشروطه و مستبده كرده به جان هم انداختند .
توقيف روزنامه
سپهدار « شرق » و « ايران نو » را بدون محاكمه توقيف مىكند ، اما چنين معلوم مىشود كه اعتنا به حكم نكرده هر كدام بعد از بيست و چهار ساعت طبع و انتشار دادند و بر خلاف اين حكم ستونهاى روزنامهء خود را پر كردند .
ثقة الاسلام و هيأت مدافعين وطن
قشون روس در تبريز براى تفحص سالدات فرارى خانهء ثقة الاسلام را معاينه مىكند ، حتى تا اندرون و كتابخانهء او را . بعد مىفرستد سى نفر از پليسها را گرفته در باغ شمال حبس مىكنند . اهل تبريز به هيجان آمده . در طهران هم اعلانى « هيئت مدافعين وطن » منتشر مىكنند كه در سبزى ميدان حاضر شده اقدامات شود . وزرا هيجان هر دو جا را ساكت كرده خودشان اقدامات مىكنند .
ما بين پليس و قزاق هر شب نزاع است و متصل از همديگر مىكشند .
با كدام پول
باقر خان يك روز در مسجد مروى نطق مىكند كه بايد با روس جنگ كرد و هر قدر ما صبر كنيم فقط آنها و قشون آنها زيادتر مىشود . جمعى فرياد « حاضريم حاضريم جانا