حالا مىبينم طبع صلحجوى من با طبايع يك مملكت كه به خونريزى قيام و اقدام دارند موافقت نمىكند . استعفا دادم . مرا به امام رضاى غريب ببخشيد و از اين زندان نجاتم دهيد . و الله بالله همين است . آتانيها به من پيغام مىدهند شما آدم نمىكشيد آنها مىكشند و ما نزد آنها از ترس مىرويم . درويشعلى پنجاه تومان مىخواهد برود سيد بزرگ را شبانه بكشد . اسمعيل آقاى مجاهد همان وقت ده دفعه از من اذن خواست مهدى را بكشد . هر كدام از اينها را من اقدام كرده بودم تا حال صد بار اينجا منظم شده بود .
رسيدن سيگار
عزيز وركى از طهران آمد . سيگار من تمام شده بود نزديك بود ديوانه شوم كه رسيد .
دو سردارى تابستانى و يك كت هم آورده بود . من اين مدت در گرما مجبور بودم از نداشتن لباس نازك لباس زمستانى بپوشم . مكتوبات زياد از بچهها داشت وقت آمدن هم ملكه و روشن چسبيده بودند ما را ببر . چند عدد روزنامه آورده بود ، بعد از قرائت تفصيلات تازهاى باشد درج مىشود .
اخبار طهران
عزيز مىگفت طهران شلوغ است . ما بين ستار خان و باقر خان نزديك بود جنگ و خونريزى شود . سپهدار با همه متغير است و متصل قهر مىكند . مردم متزلزل هستند و مىگويند روسها طهران مىآيند . مسيو يفرم و سردار بهادر را در اين گيرودار با جلال و جبروت تمام وارد كردند . طاقهاى نصرت بسته بودند .
بدتر از همه صد تومان از عزيز گرفته بودم كه طهران دريافت دارد و حضرت و الا مرحمت نفرمودهاند . باز به همان عقيدهء سابق هستند كه از الموت بايد پول به طهران برود .
مسائل ده و حواسپرتى
بارى شب با لطف الله خان نشسته شور كرديم . آرا بر اين قرار گرفت احمد خان را نگذاريم بالاروچ مسكن كند ، براى اينكه اين يك ناحيه كمى از ما ملاحظه دارند . اينها هم مثل خر وامانده منتظر « چشى » هستند . اسباب زحمت مىشود و يك فعاليتى هم بروز داده باشيم . قرار شد خودش با امان الله خان و جهانگير خان بروند شتر خان . اول به زبان خوش ، بعد اگر ممكن نشد با جبر و عنف او را مانع شوند و فرستادن مأمورين را به