تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3147

مساهمون:

ص٣١٤٧
شهر و جمع كردن اشرار را به گرد خود ، داخل شدن به ملك غير بدون رضايت و اجازه ، حرفهاى قانونى آنها باشد با آب و تاب و رنگ و روغنى كه لازم دارد . مراجعت اينها تفصيلات را بايد باز به شهر نوشت . تنگ آمدم از اين زندگى . و الله شبها تا نصف شب از شدت فكر و خيال بيدارم . هيچ نشده در نماز سهو نكنم . شام و ناهار خودم را هيچ نمىفهمم چيست . بقدرى تحرير مىكنم كه انگشتانم پينه بسته . بقدرى با اين نوكرها و رعيتها سروكله مىزنم كه ديگر مغز برايم نمانده . رشتهء زندگىام پاك از هم گسيخته . هر دفعه كاغذ از طهران مىرسد غم بر غمم افزوده مىشود .
خدايا راست گويم فتنه از تو است * ولى از ترس نتوانم چغيدن لب و دندان تركان خطا را * نبايستى چنين خوب آفريدن كه از دست لب و دندان ايشان * به دندان دست و لب بايد گزيدن
جمعه غرهء شهر رجب - از آن جائى كه كارهاى ما از اول راست نمىآيد و تمام بايد بر خلاف ميل و رضا واقع شود لطف الله خان شتر خان رفت و ميرز احمد خان نيامده بود ، ملاقات نشد . كاغذى نوشت غروب جواب رسيد . اسب مرا هم روانه كرده بود . امروز صبح خبر رسيد كه ديشب ساعت پنج از شب گذشته از خوبان گذشته و بالاروچ رفته است . آن پدرسوخته‌ها هم تمام همراهش . از همه بيشتر اوقات لطف الله خان تلخ شده بود . براى اين‌كه ديروز خيلى عربده نموده بود و سخت نوشته بود . ديشب هم به نوكرها گفته است خوبان بروند و كشيك بكشند ، عذر و بهانه آورده نرفته‌اند ! به هزار تملق و زحمت باز او را راضى كرده با امان الله خان رفتند بالاروچ .

سرنوشت اسبها

ديروز اسب جهانگير خان ميان رودخانه قلم پايش شكست . چهل تومان روز آمدن خريده بود . يك اسب من هم مشمشه گرفته مثل آن كهر بردند نرم لات به چمن . از قرار معلوم آن هم نزديك مردن است . اين چند تا هم كه باقى مانده است از بس خوراك صحيح نداشتند و اين سمت و آن سمت رفته‌اند در اين كوههاى سخت از مرده بدتر شده‌اند .

كشتن عين السلطنه چه يك بز

اين اشرار همه در اين چند ده نزديك ما خانه و زن و بچه دارند . تا دورها بودند ، ما متصل خودمان را محافظت مىكرديم . حالا كه خيلى نزديك شده‌اند كار دشوارتر شده . اگرچه حفظ با خداست . اما اگر شب يا نصف شب همين‌طور كه بالاروچ رفتند شب به
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3147 | قهرمان ميرزا عين السلطنه