تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3143

مساهمون:

ص٣١٤٣
با ميرزا يحيى سه شب در آن خانه مخفى شدند و من متصل خيال مىكردم الان مىآيند ، يك ساعت ديگر مىآيند . اينجا هم دچار گرو و مرافعهء نوكرها شديم . تمام الموت با من دشمن است . اين چند نوكر هم كه دوست هستند در اين كار دشمن شدند .

تفصيل امر خير ما

عصر دو ساعت ابو القاسم را توى باغات گردش داده هر چه كردم ديدم ممكن نيست . محمد على هم براى زن حسن تفنگ كشيده . از آن طرف كدخدا را گفته‌اند آقا نگاه‌دار دخترت نيست . از آنجا به دختره گفته‌اند ترا بيش از يك شب نگاه نمىدارند . دختره رفته خودش را به رود شاهرود بيندازد . كدخدا پيغامات مىدهد راضى نيستم . يك بلوائى ، يك آشوبى ، دخترش ناپيدا ! شب شد من باز اصرار كردم بابا كارى است گذشته . يكى رو به امام رضا ايستاد ، يكى رو به قبله ، يكى رو به كليسا . خدا و رسول و امام و بت را به شهادت گرفتند كه اين دختر بدنام است و نبايد اين كار بشود . حالا آنچه من مىخواهم حالى كنم به خرج نمىرود . من هم قهر كرده با تغير تمام به اطاق [ آمدم ] و مشغول اين مختصر شدم . آنها هم رفتند تا فردا ده تا دختر خوب براى من پيدا كنند و مفت صيغه نمايند . بخت و اقبال كه مساعد نيست همه كار طور ديگر مىشود . به قول عوام پالوده دندان مىشكند . اين بود تفصيل امر خير ما .

مخارج مأمور

سه‌شنبه 27 - پريروز كاظم خان نامى مجددا از شهر آمد كه به معيت سايرين اشرار را دستگير كند . موثق ديوان نوشته بود در صورتى كه اين مطالب واقعيت نداشته باشد روزى هفت هزار و ده شاهى به هر يك از مأمورين شما بايد بدهيد . اين كاظم خان هم از مدان با غلامحسن خان و ديگران به سمت فيشان رفتند و پيغام داده بودند . اصل مفسده زير سر سيد است و ما آنجا مىرويم او و سايرين را بگيريم . ديشب هم امان الله خان و جهانگير خان با مكتوب قونسل آمدند كه تحقيقات نموده و كمك من باشند . اسبهاى نازنين خودشان را خالى و دو قاطر كرايه كرده بودند . لدى الورود كرايهء قاطر را خواستند . باز دچار مشقات شديم و گرفتار يابوهاى اينها .

نامهء عميد الدوله حاكم عراق

عميد الدوله كاغذى نوشته بود معلوم شد حاكم عراق شده . اگرچه مكتوبش اغراق شاعرانه دارد اما برحسب معمول خود درج مىكنم . حكومت عراق . بله اگر تو سرى