تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3140

مساهمون:

ص٣١٤٠
پرحرفى است ، خيلى هم غليان مىكشد . تنكابونى است . جناب آقا شيخ جعفر هم آمدند . عصر و شب كمى صحبت شد . قرار دادند بروند حضرات را متقاعد كنند . اگر ساكت نشدند به قوهء جبريه ساكت نمايند . اقرار هم كرد كه خودم اسباب شدم .

تحصيلدارى - ماليات

ميرزا حسن خان بيست روز در شهر درس تحصيلدارى را خوانده و حالا به سمت تحصيلدارى آمده . ماهى سى تومان به خودش ، پنج تومان به آدمش مىدهد . قبوض كتابچه و بروات تمام چاپى و به خط هندسه است . مىگفت دفعهء اول بايد يك نفر به دهات روانه كنم . مردم را صدا بزنند جمع كه شدند سلام بكند آن وقت بگويد ماليات ، خواهند گفت حاضر نيست . جواب بدهد چند روزه پرداخته مىشود . مثلا خواهند گفت بيست روزه . نوشته گرفته مراجعت كند . دفعهء دوم سر بيست روز مىرود به تفصيل فوق . اگر باز ندادند مهلت ثانى داده نوشته خواهد گرفت . دفعهء ثالث ندادند مراجعت مىكند و [ بگويد ] بايد به شهر اطلاع بدهم . آن وقت قانونى دارد كه خودشان از شهر به آن قانون عمل مىكنند . ديگر به من مربوط نيست . من هرچه در شهر گفتم به اين ترتيب كسى ماليات نمىدهد گفتند به شما دخل ندارد . پرسيدم قانون آن چه چيز است گفت گويا تومانى پنج هزار علاوه اخذ خواهد شد ، تا ديگران عبرت بگيرند . افراسياب خان گفت شايد در تمام قزوين صد قريه اين‌طور معامله كرد كه دفعهء سيم هم نداد . با كدام قوه و قدرت و نظام به اين صد جا مأمور روانه مىكنند . گفت من هم همين را گفتم قبول نكردند .

باقى مملكت

مخفى نماناد امروز هم مملكت ايران مثل اواخر محمد على ميرزا همان طهران ، قم ، قزوين ، گيلان ، مازندران ، سمنان ، دامغان و همدان است . در باقى مملكت هيچ اين چيزها نيست . تا آنجاها نظامى بگيرد و دولت قدرتى پيدا كند طول دارد .

هنگامهء اردبيل

مسيو يفرم و سردار بهادر از قزوين با اردو گذشته به سمت طهران گسيل شدند . از قرار معلوم جمعى از اشرار شاهسون را همراه بردند و جمعى را هم به عنوان گرو . الحق و الانصاف خدمت نمايانى كردند . هنگامهء قراچه داغ و اردبيل كار كوچكى نبود . هيچ‌كس گمان نمىكرد اينها فتح كنند . لله الحمد به خواست خدا و شجاعت و رشادت اين دو