تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3142

مساهمون:

ص٣١٤٢
پانزده به ذمه . نقد را از بابت اجاره دادم ، حالا كه همه را مىبرند مىخورند مبلغى هم ما خورده باشيم . ناهار نخورده بودم ديدم ابو القاسم وارد اطاق شد و من يقين كردم در آتان نزاعى شده يا با مأمورها كتك‌كارى كرده . ها ، چه چيز است . من از آتان تا اينجا مثل سگ دويده‌ام تا رسيدم ديدم كار گذشته ! چه كار . بله دختر كدخدا را شما گرفته‌ايد . مىخواستيد به من پدرسگ ، به من بىغيرت اول بگوئيد . مگر چه شده . بايد اين كار نشود . من قدرى خنده كرده گفتم گذشته . گفت تمام خرج را خودم مىدهم فسخ كنيد . ابو القاسم شوخى نكن دست بردار . گفت خير نمىشود . يواش يواش ديدم از پشت در هم صداى قرقر و لندلند محمد على و چنگيز برخاست . كار از شوخى به جدى كشيد . نزديك است مرا هم مثل ابراهيم ميرزا مشكوة الدوله كنند . هرچه « ايش » كردم هر چه « اوش » كردم ، اخم كردم ، تخم كردم ديدم خير كتك را خواهم خورد . گفتم حالا ناهار بخورم آن وقت . ناهار را آوردند . اين ايام ناهار ما چه چيز است ، شام چيست . تا حال گوسفند مىكشتيم و مىماند ، حالا نمىماند ضايع مىشود . بره هم نمىفروشند . براى رعيت صرفه ندارد . ده روز است خوراك ما چلوسفيد با ماست يا تخم‌مرغ است . من كه هيچ نمىتوانم بخورم مگر نان و پنير . ناهار را خوردم خواب را كردم . ابو القاسم را صدا زدم . با كمال اوقات تلخى آمد كه من حاجى افخم الدوله هم در ملاير خواست خديجه را بگيرد نگذاشتم . گفتم پس از اين قرار چون خودت زن ندارى ميل ندارى احدى زن بگيرد . خوب اين حسنى چه عيب دارد . اولا شل است . اين‌كه عيب نيست . ميدانى ليلى خانم همين‌طور بود و هزار عاشق دل‌خسته داشت . دوم ما مىدانيم شايسته نيست . از چه جهت . تا حال هر چه من مىپرسيدم شما تمام را قسم مىخورديد . تكليف آن وقت ما آن بود . من كه نمىخواهم نگاهش دارم . . . همين بد است كدخدا مدتها است خدمت مىكند بگيريد و ول كنيد . بد است نگاه هم داريد بد ! كار گذشته نگذشته . پس شما دعوا داريد برويد تا فكر كنم . فكر و مكر ثمر ندارد ! رفت بيرون . اوقات من هم مثل سگ شد . من هر وقت خواستم يك كارى كنم دچار زحمت شدم .

ازدواج با كوكب خانم

در 1323 كه كوكب خانم چندى رفت فاطمه خانمى را براى من خواستند صيغه كنند دو دفعه هم آمد و من او را ديدم همه كار تمام شد . تازه گل و ميرزا يحيى رفتند او را بياورند . يك سيدى كه دو سال قبل شوهرش بود خبر شد يك قمه كله نمىدانم از كجا گير آورد آمد دم حياط . گفت زن من است ، ده تومان بدهيد آن وقت ببريد . تازه گل ترسو