سردار منظم و مرتب و مفتوح شد . اما باز الموت منظم و مفتوح نمىشود . خوارزمشاه را با سپاه خطا صلح افتاد و هنوز مخاصمه ما بين زيد و عمرو باقى است .
شنبه 24 جمادى الثانيه - روزنامه در كار اتمام است ، مطالب را نمىشود مطول نوشت . حسن از شهر آمد با نوشجات و سواد احكامات . پشت سر آن غلامحسن خان ياور و خان كوچك بيك از كسان اقتدار السلطنه پسر سپهدار . نايب الحكومهء قزوين بر خلاف سابق با احكامات سخت . اينها را من صورتى از دهات كه جار آنها به سمت من آمده و سركردگان دادم رفتند . پشت سر آن رقعهجات افراسياب خان و خير الله بيك آمد كه محققا ميرزا احمد خان نايب الحكومه و مأمور از سمت طهران آمده . حضرات را احضار كنيد تا او برسد ، به اتفاق كارها را تمام مىكنيم . فعلا معلوم نيست چه خواهد شد .
اما من گمان مىكنم اين مسئله ساختگى باشد ، زيرا اين شخص را سپهدار مأمور كرده بود اما وزارت داخله تصويب نكرد و از سفارت روس مانع شدند . به هر جهت براى تعويق كار خوب اسبابى شد .
ازدواج با حسنى
حالا برويم سر يك مسئلهء بامزهء خندهدار و دل من از حلقم درآمده بود ، پشت هم گرفتارى و مصائب طى نشدنى . زن حسن دايه پوشيده را شب خواستم سؤال كردم چند تا دختر در زوارك هست . گفت چهار تا كه موقع شوهر آنهاست و نامزد هم ندارند . اول زينب دختر ملا عباس جناب ، دوم صغرا خواهر حاجى محمد ، سيم حسنى دختر صفرعلى كدخدا ، چهارم شاه زنان دختر كوچك مرحوم پرويز خان . گفتم ممكن است به يك بهانهاى اينها را به من نشان بدهى . شب رفت صبح شد ديدم درخت توت پشت حياط اندرون را تكان مىدهند ( من چند روز است به حياط اندرون آمدهام ) . از درب كوچك آنجا رفتم ديدم شاه زنان بالاى درخت است ، حسنى پائين مشغول جمعآورى توت ، گاهى بالا را نگاه كرده گاهى پائين . شاه زنان نصف بواسطهء آفتاب و چركى ، نصف بواسطهء طبيعى خيلى سياه و سبزهء تيره بود . حسنى سفيد و چاق ، سنّا هم از آن بزرگتر . از دوتاى ديگر جويا شدم . زن حسن گفت هر شيوهاى زدم نيامدند . حسنى يك پايش كوتاه است و به قول الموتيها شلنگ مىزند . به عشق لاوالير معشوقهء لوئى چهاردهم گفتم حسنى را گفتگو كنند . گفت يك نفر نوكر بفرستيد . عباس بيك را فرستادم . كدخدا اول لگد مىانداخت آخر راضى شد به شرط دائم . ديروز او را بردند كوشك دشت حمام و من نوشتم ملا محمد على صيغه كند . شب عباس آمد كه مدت در وكالت نامچه مرقوم نشده بود . ساعت هم نبود ماند صبح . امروز صبح اجراى صيغه شد . پانزده تومان نقد ،