شما مىتوانيد مختاريد .
اين كاغذ هنوز آنجا نرسيده جمعيت از بالاروچ خارج [ شد ] و نزديك بقعهء امامزاده بناى حمله آوردند . از جلو و عقب حضرات را شليك كنند . ما هم نشستيم و منتظر نتيجه [ مانديم ] . صداى تفنگ برخاست . ما يقين كرديم جنگ « ليااويان » « 1 » شروع شد .
ترس از تفنگ
بعد از ساعتى خبر آوردند اينها از مقابل قلعه كه گذشته بودند دو تير شليك كرده بودند . آن سه نفر آدم من هم جواب داده بودند رعيت فرار كرده بود . آدمها از آن سمت آب دنبال كرده بودند تا نزديك يارفى تمام را فرار داده و متفرق كرده بودند . طورى اينها از ترس تفنگ فرار كرده بودند كه در « سفيد در » اغلب به زمين افتاده غش كرده بودند .
آدمهاى من مىگفتند از ترس ما ، و تفنگ ما بود . اما من الموتى را شجاعتر از آن مىدانم و گمان اين است از جوع بود نه از ترس . اينها گمان كردند امسال پارسال است و من هم ابو القاسم خان . خواستند جلادتى بكنند افسوس نشد . محمد على و حمزه على خيلى دلدار و رشيد هستند . طورى اين جمعيت را عقب كرده بودند كه ده نفر و بيست نفر از ترس روى هم مىريخت . شب را باز ورك مانديم تمام صحبت منحصر به همين هنگامه بود .
صلحجوئى
شنبه 27 - عيب كار من در اين است طبعا آدم صلحجوى ملايمى مىباشم . حالا هم كه تمام مملكت ما مشغول جنگ و جدال هستند باز من طالب صلح و صفا . اگر سابق هم قدرى در حكومتها خشونت مىكردم اولا مصنوعى بود . ثانيا در اين مدت متاركه و اقامت طهران پاك فراموشم شده . بدبختانه گرفتار شدهام و هر قدر طبع من مايل صلح باشد با طبيعت يك مملكت كه تمام حاضر به جنگ و خونريزى شدهاند و سه سال است مشغول مىباشند سازگار نمىآيد ! در تكليف خود حيرانم . امير اسعد باز قاصد فرستاده بود به افراسياب خان و ساير [ ين . ] خيلى سخت نوشته بود . سركردگان اشرار با اندكى از رعايا در هرانك و شتر خان هستند . مابقى رعيت فرارا به سمت مساكن خود رفتند .
خير الله بيك پيدا شد ، آدم زبانباز چاپلوس ناقلائى به نظر آمد . خيلى حرف زد .
هامش
( 1 ) - ليا اويان -Liao - Yang- شهرى است در منچورى يكى از جنگهاى روس و ژاپون كه به شكست روسها منتهى شد در اين مكان بوده است . ( مسعود سالور )