حمايت افراسياب خان را ديدند جمع شدند . قاصد رنگرز هم از قول شما پيغامات دروغ گفت . الان جمعيت در شورستان است . اما جمعيت رودبارى را مراجعت دادند .
راه سخت
راهها بد است ، پل نيست ، از كوره جادهها بايد گذشت . شب شد به زحمت افتاديم .
طورى كه من يقين كردم يك نفر از مال و آدم سلامت منزل نخواهد رسيد . كوركورانه اين راه بسيار بسيار سخت را در صورتى كه پرتگاههاى بسيار خطرناك داشت مىگذشتم .
نزديك خوبان مالها را داديم بردند . من و ابو القاسم و محمد على پياده خواستيم از پل گذشته زودتر منزل برسيم و از بغلهء نسا كه به شدت سخت است گذشته باشيم . اما وقتى كه نزديك پل شدم پشيمان شدم . پل سربالا تمام خاكش رفته ، شبكه شبكه شده ، چكمهء من هم مهميز داشت ، دو دفعه تا وسط پل رفته مراجعت كردم . اما چارهاى جز عبور نداشتم . براى آنكه اسبها را برده بودند و مىبايست يك فرسنگ پياده برويم . به هزار جان كندن از پل صراط گذشتيم . دو ساعت از شب رفته وارد قلعه شدم . ديگران ساعت سه آمدند . مثل مرده افتاديم . خداوند خيلى خيلى امشب به ما رحم كرد . من هرگز گمان نمىكردم اسب و قاطر و بار سلامت برسد . تمام را يقين داشتم پرت مىشوند .
زهرمارى خورده خواب رفتيم . تا فردا چه شود . حقيقة خوب زندگانى براى خودم درست كردم . امشب تمام ما از صعوبت اين راه و پرتگاههاى خطرناك نصف جان شديم .
يقين دارم گردن من از نمرهء 36 به 34 رسيده . يك روز ديگر اين مشقت و همچو راهى نصيب شود به سى ، بيست هشت مىرسد . تحصيل بنيه و تقويت مزاج را اينطور بايد كرد . خدا لعنت كند افخم الدوله را .
توسل به قونسل
پنجشنبه 15 - دوم درجهء سرطان . ديشب حسن را با مكتوبى جهت قونسل روانه كردم كه جمعيت جمع شده و مىخواهند به سر ما بيايند . خطر نزديك است كمكى برساند . همينطور كاغذى براى امير اسعد شكايت از افراسياب خان و تفصيل جار و جمعيت .
جار و جمعيت - بيرق روس
سه ساعت از دسته گذشته بود كه جار و جمعيت به سمت بالاروچ رفت . يا حسين و يا على مىكشيدند و تقريبا سيصد چهارصد نفر بودند . ميرزا حسن خان هم ديشب وارد شده . من فورا كاغذى به افراسياب خان نوشتم كه از جواب قانونى من مكدر شده اين