مشغول طباخى شد . شهباز حكايات مىگفت ، من جمله از ورود جلال و اين مجاهد رستم صولت .
مجاهد
جلال دقت كرده يك نفر هيكلدارى را به چنگ آورده . مىگفت وقتى كه مجاهد سوار شد تفنگ خواست . جلال روى پاى سيد بزرگ افتاد كه مبادا تفنگ به اين شخص بدهى ، هزار نفر را خواهد كشت . مجاهد اصرار داشت و سايرين مانع بودند . آخر دست مجاهد را جلال بوسيد و نگذاشت تفنگ ببرد . بعد هم كه محبوس شد مىگفت مشغول خراب كردن قلعه است و تا همه را خراب نكنند شاهزاده بيرون نخواهد آمد . چند نفر از ريش سفيدان آمدند خيلى صحبت شد . تمام از ترس سيد دورى مىكنند و مىگفتند شصت بار برنج ، نفت و قند در مران مانده از ترس آنكه در قلعه جلوگيرى شود نياوردهايم و الان براى همه چيز محتاج هستيم . سيد نمىگذارد بيائيم و با شما صلح كنيم ، بار خود را اقلا بياوريم .
شام امشب ما از مرحمت آشپز باشى نهايت برترى را از ساير شبها داشت . خدا گردن آن نهنه زكريا را بشكند !
چهار يك كارى
صبح دوشنبه 12 - هركس هم ديشب آمده بود باز صبح به كوه گريخت ، مگر دو سه نفر كه با دو عدد خروس تقديمى آمدند ! حاصل فيشان امسال خوب است . دو دانگ را سيد چهار يك كارى مىكند . سالى دو مرتبه سى قاطر فيشانى برايش بايد زغال بياورد .
سالى دو روز تمام رعيت صد خانوار فيشان برايش علفچينى كنند . تمام كشت و زرع و درو و خورد كردن محصول او هم به عهدهء رعيت است . تمام عملهء عمارت ساختن ، كاهگل كردن ، برفروبى ، پيغام و قاصد هم به عهدهء رعيت [ است ] . در تمام دهات ديگر حضرت و الا هم قطعاتى جبرا مالك [ است ] و چهار يك كارى دارد و آنجا هم گاو و عمله را بايد رعيت بدهد . دو مرتع جولادك و سرخه كوله را هم به رودباريها در مبلغ گزاف اجاره داده .
طبابت مؤلف
الموتيها خوب صاحب اوضاع شده بودند . اين چهار سال انقلاب آنها را به يكديگر محتاج كرده باز دست برنمىدارند . بارى گنهگنه زياد خورده بودم زير درخت لم داده