تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3132

مساهمون:

ص٣١٣٢
ديگر پر شده . در يك باغى بالاى آبادى پياده شدم . شهباز كدخداى سابق آنجا پيدا شد . اين را هم غارت كردند و خودش مدتها فرارى بود . از ترس درب اطاقش را باز نمىكرد كه مجددا غارت مىكنند . اينجا هركس اطاعت شما را داشت و مصدر خدمت بود مستبد قرار داده ، مىكشتند ، غارت مىكردند ، جريمه مىگرفتند . الان هم هركس نزد من بيايد سايرين مستبد مىگويند . از اين قرار كم‌كم همه الموت مستبد مىشود . خانوادهء سيد بزرگ و بيشتر زنها هم فرار كرده بودند . قدرى كه گذشت كم‌كم از بالاى كوه پائين‌تر آمده لاى سنگها مخفى مىشدند كه صداى حرف آنها به گوش ما كم و بيش مىرسيد . يك نفر فيشانى آشپز منتظم الملك وزير تنكابون بود به خانه‌اش آمده بود ، فرستاديم حضرات را اطمينان بدهد . اينها از من واهمه ندارند از سيد بزرگ مىترسند . من به آنها جز محبت و مهربانى كارى نمىكنم . از اتفاقات سوء كاكاى پدرسگ به سراغ كبك رفته بود ، يك مرتبه دو تير تفنگ پىدرپى خالى كرد تمام رعيت يك مرتبه به قلهء كوه فرار كرده . صداى زنها باقى ماندهء ده هم بلند شد . محمد على كه ميان زنها براى خريدارى برنج و روغن و لوازم غذاى شب رفته بود مىگفت به زنها هرچه مىگفتم براى شكار انداخته‌اند جواب مىدادند براى « زرج » ( كبك را مىگويند ) يك تير خالى مىكنند پس اين چرا دو تير انداخت ! شهباز مىگفت پيرمردها با بره براى استقبال مدتى پائين آبادى جمع شده بودند . يك مرد و يك زن از پائين آمد گفت افراسياب خان و سايرين « جار » جمع كرده به سر شاهزاده خواهند آمد . رعيت اين را شنيده فرار كرد . اين همان مرد و زن بودند كه ما ديديم به سرعت مراجعت مىكردند .

كاغذ افراسياب خان

بله افراسياب خان باز كاغذى به من نوشته بود كه شما آدم فرستاده‌ايد سيد بزرگ را بگيرد ، خودتان با بيست سوار وارد دهات مىشويد . كجا آدم فرستاده‌ايد . ملا حسين جان را حبس كرده‌ايد . آدم ساعد الدوله را زنجير كرده‌ايد ، خيلى چيزها . من جواب اين مطالب او را مكرر داده‌ام ، اين مرتبه مختصرى نوشتم كه من اگر جائى مىروم ملك خودم است نه خانهء غير . سوار مىبرم مخارج آن را خودم مىدهم . ملا حسين جان الان در خانهء خودش است . آدم ساعد الدوله يا هركس در ده من چه كار دارد باعث فساد شود . او را گرفتم اما حبس نكردم . ديروز هم فرستادم نزد اربابش امير اسعد . آخرش نوشتم اين تحكمات كه به من مىكنيد اگر مأموريتى داريد بگوئيد ، و الّا تا خودتان را معرفى نكنيد و من سمت شما را ندانم چيست به احكامات گوش نمىدهم . پس از معرفى ارائه سند و حكم مطيع اوامر و نواهى شما هستم . شب شد كمى از زن و مرد آمدند . آشپز وزير