نامهنويسى
جمعه دهم جمادى الاولى - مدتى بود به طهران كاغذى ننوشته بودم ، همينطور جواب مطالب من از قزوين نرسيده بود . در باب ماليات هذه السنه هم چون پيشكار ماليه تكليفى معلوم نكرده بود لازم بود به انجمن ولايتى شرحى نوشته شود . از ديشب مشغول شدم . امروز صبح تمام [ شد ] و تقى نسائى را به شهر فرستادم . تقريبا يك بسته كاغذ سياه كردم . نويسنده ندارم خيلى خسته شدم .
ماليات و رسوم
به انجمن دو كاغذ نوشتم يكى در باب ماليات و شرح دادم قصهء وصول ماليات سنهء ماضيه را كه براى هزار و نهصد تومان نقد و دويست خروار جنس ، چند نفر مباشر آمد .
هنوز هم رعيت برات در دست ندارد و دو مقابل ضرر كشيده . زيرا اغلب قبوض جلال و تمام قبوض حبيب الله را قبول نكردند . اين همه مأمور هم تمام خرج خودشان و اسبشان را مدتها با رسومات معمول و غير معمولهء رعيت ضرر كشيد . آخرش هم رحيم خان و اسمعيل خان آمدند براى جمعآورى قبوض ميرزا حسن خان . از هر ده سواى مخارج اقامت چند شب از يك تومان الى چهار تومان « رسوم » گرفتند . باز هم بروات باقى ماند .
ماليات املاك
امسال ماليات املاك شخص حضرت و الا را يا از من سند بگيرند . نقد را شهر ، جنس را در محل تحويل بدهم . يا مثل ساير ملاكين به من هم بروات مقررى مستمرى قشونى نقد و جنس حواله شود . يا اين دو كار را نمىكنند يك نفر تحصيلدار به شرط آوردن بروات در قلعه بيايد كه مهمان خودم باشد . نه رعيت خسارت بكشد . آن وقت كدخداى هر ده ماليات را آورده بدهد برات خود را بگيرد ، و الّا بخواهند مثل پارسال اين همه مأمور بيايد يا آنكه اول جمع نايب كنند او يك مرتبه براى اخبار چند نفر از الموتيها مثل مهدى گاوكش يا حسين آقا به دهات روانه كند ، بعد براى وصول قسط اول ، هكذا براى اخبار قسط دوم . جمعآورى قسط براى جنس آخر هم از شهر مأمور بيايد قبضها را جمع كند يك رسوم ديگر ، يك خرج ديگر ، تكليف مالاپطاق و ضرر كلى رعيت [ است ] ، البته انجمن مقدس راضى نخواهد شد .