تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3096

مساهمون:

ص٣٠٩٦
چاله مشغول تعليف است . بيست روز ديگر خواهد آمد . كلايه به فاصلهء كمى از اتان واقع است و يكى از محلات اتان است . صد خانوار است . ماليات هر دو يكى است . دو تا اتانى مىدهد يكى كلايه .

شما را مىشناسيم

مجلس موعظهء من اينجا نسبة رنگين [ شد ] و به قدر پنجاه نفر مستمع داشتم . حرفها را هم از بس مكرر زده‌ام نزد خودم خنك شده . اما پيش حضرات خيلى تازه و نمكين است ، بطوريكه دو گوش هم قرض كرده و استماع مىكردند . زنها هم كم كم جمع شدند و به اصطلاح اهل منبر خيلى خوب گرفت . تماما اظهار اطاعت و بندگى كرده [ گفتند ] تا جان در بدن داريم فدائى ارباب خود حضرت و الا هستيم و احدى را از اين به بعد بدون اجازهء شما راه نخواهم داد . اين مرتبه مهدى گاوكش زواركى اينجا بيايد جسدش را از اين كوه پرت مىكنيم . نايب الحكومه كيست ، حاكم كيست ، شاه كيست . ما همان شما را مىشناسيم و بس . اجازه بدهيد همه الموت را زير و زبر مىكنيم . اينها همان . . . بودند كه چهار ماه است مرا معطل كرده چند دفعه آدم فرستادم كاغذ نوشتم تمام را بىاعتنائى و بىاحترامى مىكردند !

مهدى گاوكش

مهدى در اينجا گاو رعيتى را با گلوله زده كه بسيار نزد الموتى غريب مىنمايد . مهدى گاوكشى هم در طهران داشتيم از مشديهاى نمرهء اول [ بود ] . او مرحوم شده لقب او را من به مهدى زواركى دادم .

مريم

در گازر خان و اتان زنها از كلاه ما رو نگرفتند . مىآمدند مىرفتند . در اين ناحيه مثل تمام نواحى الموت روگيرى و حجاب هيچ معمول نيست ، . . . مريم شيرزنى است متموله براى حفظ خود هميشه خدمتگزار ، و حضرت و الا خيلى التفات داشت . حالا با گله رفته است چاله . دخترش مثل فرفره كار مىكرد . از اين زن پارسال پنجاه تومان نقد گرفتند ، پانزده گوسفندش را با مقدارى اسبابش را . سماور بيچاره را نشان گلوله گذاشته بودند . بزرگ خواهرزادهء اوست ، جوان رشيدى [ است ] . مىگفت تله‌اى نيست در اين كوه كه مريم زير آن مخفى نشده باشد . فقط به جرم اين‌كه حضرت و الا به او التفات داشت .