كمى آب
عصر خواستم بروم به يك اصرار و تمناى فوق العاده مرا نگاه داشتند . هواى اينجا سرد است . تابستان خوبى دارد . ليكن كم آب است . اين همه آب كه الموت دارد تمام بىمصرف [ است ] و هدر مىرود . اغلب دهات آب ندارند يا كسر دارند ، كافى نيست و راه آن بقدرى دور است كه پاك كردن جوى و آوردن آب به قدر يك تنقيهء قنات جاهاى ديگر خرج و زحمت دارد . پائيز هم آب مىافتد تا اين ايام . چشمه در كوهسار خيلى كم است . هر چه هست پائين است و بىفايده .
متصل موعظه
عصر باز همه جمع شدند . موعظه شروع شد . حقيقة براى خودم بعد از مدتها اقامت طهران و فكر زياد خوب كارى پيدا كردم . آن همه صدمات قزوين و ورود الموت تا دو سه ماه ، اين هم كار حاليهام . مثل دعاة عيسوى توى اين دهات افتاده . متصل موعظه و نصيحت و دعوت بكنم . آخر الامر هم مىترسم تمام بىمصرف شود يا در اين راههاى سخت صعب زمين خورده گردنم بشكند .
بارى منبر عصر خيلى طويل و عريض شد . آخرش هم منجر به محبوسى خودم و شكايت از زواركى و قطع آب و نان گرديد . اگرچه بكاء شديد دست نداد ، ليكن تباكى كردند و نفرين نمودند ، دشنام دادند و خودشان را مذمت كردند . توبه و انابه نمودند . من هم دعاى خير به آنها كرده ترغيب و تحريض به اطاعت و فرمانبردارى [ كردم ] .
نايب
غروب كلايهايها چهار نفر كه باقى مانده بودند آمدند . كدخداى آنجا حجة الله است .
شب نشسته قرار اجاره را دادند . موسى را گفتم بماند تا بعد كه جمع شدند فرار ماهانهء يك نفر نوكر را بدهند . آنجا بگذارم سرپرستى كند . جرم و جريمه موقوف شود . اين مطلب يكى از جمله مواعظ من بود كه بسيار بسيار پسنديدند . ماهانهء معين بدهند . آن آدم هم تعدى نكند . حرفى بود كه تا حال نشنيده بودند . تا بود يك نفر نايب براى اين ناحيه معين مىشد و آن آدم متصل مشغول كلك درست كردن بود . اين به آن انداختن [ كه ] خودش مداخل كند ، نايب الحكومه هم به نوائى برسد . اين حرف مرا خارق عادت ديدند . اول به نظرشان غريب آمد . پس از تفسير و تبيين خيلى خيلى خوششان آمد ، دعا و ثنا كردند . مختصر جلب قلوب همه شد و اميدوارم آنها هم كه از تنكابون آمدند قبول