مىكند . در جرين ده ملك نياز خان او را نگاه مىدارد و مىگويد پيش من هستى ، آنها جرأت نمىكنند بيايند . ساعت چهار اينها از ورك وارد جرين ده مىشوند . در تاريكى وارد اطاق [ شده ] حبيب الله را با كارد و گلوله تقاص مىكنند . آن وقت روح الله را هم آورده در گازر خان به درخت بسته تفنگ را به دست پسر حمزه مىدهند . اما او نمىكشد .
بعد از اين مرافعه خير الله بيك مىآيد و اموال مردم هر چه ممكن مىشود پس گرفته آنچه خوب بود خودش مىبرد . تتمه را هم نصف به عنوان ده يك و ده نيم تا ميرزا على خان مىآيد كه از آن به بعد نوشته شده . اما آنچه محقق شده و همه مىگويند اگر ابو القاسم خان فرار نكرده بود هرگز جرأت آمدن را نمىكردند . حالا هم متصل همين را مىگويند كسى تقصير نداشت . آدم خودتان فرار كرد كارها اينطور شد .
قلعهء حسن
با همه وداع كرده سوار شديم . راه سر بالا و از پشت قلعهء حسن بود . اين قلعه رو به جنوب در يك كوه منفرد سختى است كه جز يك كوره راه از سمت شمال كه به صعوبت بايد طى كرد بيشتر ندارد . همان مكانى است كه صد سال مطمح نظر تمام روى زمين بود و از ترس فدائيان حسن پادشاهان و اعاظم رجال و علماى ممالك اسلامى خواب راحت نداشتند . اكنون در نهايت فلاكت و خوارى خراب و ويران افتاده . آثارى و علامتى از آن شأن و شوكت باقى نمانده است . من دو سفر بالاى آن رفتهام . انشاء الله اگر امسال هم رفتم تفصيل حاليهء آن را خواهم نوشت .
راه تمام سربالا و بسيار بسيار سخت بود . يكجا هم همه پياده شديم . لطف الله خان غرور كرد و پياده نشد كه اسب پرت شد و زمين افتاد . بعد يكى دو غلت [ زد ] به خواست خداوندى هر دو خلاص شدند .
رسيديم به اتان . موسى جلو آمده بود با كدخدا محراب و هر قدر مرد بود . اول به امامزاده مشرف شده فاتحه خوانده زيارت كردم . بعد به بالاخانهء مرحوم ملا مختار كدخداى سابق كه اين شفيع برادر اوست و بعد از او كدخدا شد و حالا طهران از وكلاى محترم الموت است [ رفتيم ] .
اتان
اتان در سينهء كوه واقع [ است ] خانهها مرتبه به مرتبه ، پشت بام تحتانى حياط فوقانى است . دويست خانوار است . اما همه تنكابون هستند . آبش كم است . رودخانه از گودى مىرود و ذرهاى فايده نمىدهد . تقريبا چهار هزار عدد گوسفند دارند كه تماما در گدوك