تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3094

مساهمون:

ص٣٠٩٤
هيچ نمىدانيم كدام زمين وقف و كدام خالصه است . يا دروغ مىگفتند يا اگر اين‌طور باشد عمل تقسيم آنجا كه مقصود من است خيلى اشكال پيدا مىكند .

كدخدا حمزه

صبح يكشنبه - علما زودتر آمدند . بعد از اندكى صحبت پائين رفتم با حسن و استاد سميع خيلى صحبت كردم . حمزه كدخداى اينجا بود كه مقتول [ شد ] و خانه‌اش را آتش زدند ، اموالش را بردند . الان هم خانه‌اش بىدروپيكر و سياه بود . ريخته بودند به خانه‌اش با چوب و چماق زده بودند ، نيمه جان شده بود . آن وقت روح الله نام كه اهل همين ده است يك تير به سينه‌اش زده و مرده بود . خوب است مختصرى از تفصيل سال گذشته نوشته شود .

دستورهاى شيخ محمد على

جمعى از الموتيها كه در تنكابون بودند كه بعد از شرارت پيرارسال متوارى شده بودند با حبيب الله وركى كه در رشت بود و با يك عدد بيرق تنكابون آمده بود به اشارهء امير اسعد الموت مىآيد . ابو القاسم قبل از ورود آنها بواسطهء كاغذهاى خير الله بيك و ديگران كه مجاهدين از سمت رودبار به سر شما مىآيند بدون اطلاع احدى فرار مىكند . الموتيها فورا گرمارود مىآيند خانهء قهرمان كدخدا را آتش زده آن وقت قلعه آمده بعد ده به ده گردش كرده غارت مىكنند و آدم مىكشند . سيد بزرگ ، ملا يوسف ، شيخ محمد على هم دستور العمل مىدهند . چنانچه مكتوب شيخ محمد على هست كه شصت نفر را صورت داده بود بكشند ! قهرمان و حيدر آدم ما به سيد بزرگ پناه برده بودند . . . تسليم آنها مىكند و مىكشند . امير اسعد بعد از آن‌كه مىبيند حضرات خيلى هنگامه كردند متغير مىشود . يك قول هم مىگويند نوشته به دست حبيب الله داده بود فرستاد نوشته را بگيرد . حبيب الله نداد گفت اين سند من است . قول ديگر مىگويند حبيب الله در وقت مستى چند مرتبه گفته بود با همين تفنگ مىروم و امير اسعد را مىكشم .

كشتن حبيب اللّه

على اى حال امير اسعد ملك نياز خان را اول روانه مىكند . او قدرى مردم را ساكت مىكند . پشت سر آن هدايت صندوقدار خودش برادر رحيم كدخداى اوانك را با بزرگ گرمارودى مىفرستد . اينها در ورك با ميرزا على و درويشعلى و چند نفر كه برادرهايشان را كشته بودند همدست مىشوند . حبيب الله مطلب را ملتفت مىشود از ورك فرار
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3094 | قهرمان ميرزا عين السلطنه