رودبار مىكنند كه آن سرش ناپيداست .
خشكه چال - گازر خان
راه سخت سربالا دو ساعت تمام كشيد تا به خشكه چال رسيديم . ده اربابى است خورده مالك . جناب آقا شيخ موسى اينجا منزل دارد . از دوستان ما بود . خواسته بودند بكشند مخفى شده . پنجاه تومان يك دفعه تقديم داد ، سى تومان هم مىگفت به توسط همين ملا عبد العلى براى سيد بزرگ فرستادم تا از كشتن من گذشتند . الان هم مىخواستم فرار كنم . ديگر ناچار شدم و ماندم . يك فنجان چاى در منزل او خورده سوار شديم ، همه جا سرازير تا گازر خانى . يك دو نفر جلو رفته بودند . چون زنانه و مردانه جمعيت دهات تنكابون است خيلى كم آدم است و اگر همه بودند بهتر بود . نطقهاى من مستمع زيادتر داشت و اثرش بيشتر بود . صاحب سخن را هم كه مستمع سرشور مىآورد . خيلى از اين بابت افسوس دارم . زيرا زحمت من مكرر خواهد شد . من از اين ده خيلى واهمه داشتم كه دربروند راه ندهند . اما خير سه نفر علماى آنجا ملا قربان على ، ملا شعبان ، ملا حاجى آقا با استاد سميع متولى قبور سادات ، حسن ور كدخدا با چند نفر جلو آمده گوسالهاى هم كه براى استقبال آورده بودند فرار كرده هر چه دويدند گرفتار نشد . هى عذرخواهى كه چرا زودتر خبر نكرديد . من هم گفتم مسافرت من خيلى مختصر است . فقط ديدم رعايا پيش من نمىآيند گفتم بروم ببينم علت چيست . خر . . . .
هميشه گرسنه
در بالاخانهء ملا شعبان منزل كرديم . اينجا صد خانوار است اما الان ده نفر مرد و سى نفر زن بيشتر باقى نيست . همه تنكابون هستند . مىگفتند اينجا سى خانوار بود حالا خيلى زياد شده و زمين كم كفاف مخارج دو ماه را نمىدهد . براى خاطر يك وجب زمين جاى ديگر هم نمىروند ، نه اينجا رعيتى صحيح دارند نه دل مىكنند بروند جاى ديگر . اين است هميشه گرسنه هستند .
شب با آن سه آخوند خيلى صحبت شد . مطلب غريب اين بود كه اينها هم تمام تقصير را گردن شيخ محمد على مىگذاشتند و مىگفتند حالا هم دست برنداشته كاغذجات او حاضر است ، مىآوريم نشان مىدهيم . تا بدانيد از ما تقصير نيست . نصايح من گويا كارگر شد . قرار دادند چند روز ديگر كه رعايا از تنكابون آمدند بيايند قلعه . استاد سميع مىگفت همه خسته شديم اما ما را نمىگذارند .
دو دانگ گازر خان وقف قبور سادات است . اما به وقف عمل نمىشود و مىگفتند