تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3092

مساهمون:

ص٣٠٩٢

سلف فروشى

اندجيها بعد از موعظه به اصرار و ابرام براى ناهار فردا دعوت كردند . امروز شنبه پس از مجلس موعظه وداع [ كرده ] سوار شديم تا اندج راهى نيست . از اين ده به پائين برنج‌كارى مىكنند اما بواسطهء فقر تمام برنج خود را از حالا به قيمت نازل سلف مىفروشند و چيزى گيرشان نمىآيد . اگر خدا خواست و ماندم بايد از خودم پولى به آنها بدهم تا اين سلف‌فروشى را متروك دارند كه ضرر كلى رعيت است . اندج بالاخانه‌هاى خوبى دارد .

فقر الموت

هرجا وارد مىشوى بعد از موعظه و خطبه‌هاى من سه صحبت ديگر مىشود . يكى حكايات سال گذشته و عذرخواهى كه حالا هم واهمه داريم و مىترسيم . ديگر اين‌كه اين ده نظمى ندارد . آبش خوب نيست ، سيل متصل خرابى مىكند ، زراعت ما كم است . آن ده خوب است نظم هم دارد . زمينش اين‌طور ، آبش آن‌طور و حال آن‌كه آن ده همين كلمه را از خود و تعريف را از آن يكى كرده بود . سيمى حكايت فقر و فاقه و بىچيزى رعيت است كه حقيقة راست است . از تمام رعاياى ايران گمان مىكنم الموتى فقيرتر باشد . از اينجا خيال كرده بودم فيشان بروم و سراغ آن سيد خدانشناس . استخاره كردم خوب نيامد . كدخداى كوچنان و اينجا و مستشارهاى من كريم و همايون صلاح ديدند امشب گازرخانى مسقط الرأس حجة الاسلام شيخ محمد على و فردا از آنجا اتان بروم . متوكل على الله پنج ساعت به غروب مانده سوار شدم . حاجى عبد العلى تا اينجا همراه بود ، يعنى من نگاه داشتم .

جواب به افراسياب خان

جوابى براى افراسياب خان نوشته : همه را از قانون صحبت كرده بودى در آن مدرسه كه شما درس قانون خوانديد در كدام جلد از قانون نوشته شده بود كه من به ده خودم كه به منزلهء خانهء خودم است آن هم برحسب دعوت رعايا نروم . مفتش شما حاضر و ناظر معركه بود . تفصيلات را به شما خواهد گفت . اما مرور به كتب قانون لازم است . اين علم خيلى وحشى است . زود فراموش مىشود . مردكهء رودبارى هيچ چيز نفهم متصل براى من از قانون صحبت مىدارد و مىنويسد و حال آن‌كه خود اينها ظلمى و ستمى به اهل
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3092 | قهرمان ميرزا عين السلطنه