مثل مهدى رعيتى لازم ندارم
كاغذى از افراسياب خان نايب دهات رودبار سپهدار رسيد . از مهدى و محمد حسين نوشته بود و اينكه مردم از حركت شما به اين سمتها متوحش شدهاند ، مىخواهند به شهر بروند . جواب مفصلى نوشتم و قدرى هم آخرش تغير كه به شما چه ربط دارد كه از من مؤاخذه كنيد كه به دهات خودم مىروم . هر كس از من متوحش است و مىخواهد به شهر برود برود . هر كس هم از من تشكى دارد ، تظلمى دارد ، عدليه حاضر است . چرا نمىروند عارض بشوند و به شما عريضه مىكند . مگر شما محكمهء عدليه با قاضى اينجا هستيد . راه عدليه باز ، شاه و گدا يكسان ، معطل چه چيز هستند . مثل مهدى رعيتى را كه سه سال با اربابش جنگ كند ، مبلغى مال غارت كند ، قاطر ما را ببرد ، قالى ما را ببرد ، شصت اصله درخت از باغ ما ببرد ، حالا هم دست از شرارت برندارد ، گاو رعيت مرا با گلوله بزند و بكشد ، در گازر خان به سر زن مردم برود ، قلدرى كند ، هرزگى كند لازم ندارم . همچو رعيتى به درد نمىخورد . اگر خيلى خوب است شما ببريد در دهات خود منزل بدهيد . بيايد كروم و هوائى خانهاش را قيمت كند پول آن را گرفته جهنم شود .
صبح جمعه سيم - يك ساعت از دسته گذشته سوار شديم خيلى مختصر آمدهام . دو سه نفر از نوكرها هم مال پيدا نشد پياده هستند .
ملا در الموت
در الموت بيك [ و ] خان ، جز رشوندها كسى نيست ، مگر دو سه نفر از نوكر بابهاى گرمارود و ورك . مابقى را احتراما « ملا » مىگويند مثل ملا عيسى يا ملا جهانگير و غيره .
ملا عيسى ديروز به كوچنان رفته بود و ديشب را منتظر بودند . از ملا كلايهء اربابى گذشتيم .
آن صاين كلايه هم دو مزرعهاش كفشگير كلايه و درويش كلايه خالصه و ملك حضرت و الا است . در كندانه سر ملك خودمان كسى نبود و استقبال و پذيرائى نكردند . گفتند سيد بزرگ قبل از وقت دستور العمل داده بىاعتنائى كنند . از آب دو سه جا به زحمت زديم تا به اندج رسيديم كه اين ده به اسم رودخانه موسوم ، يا رودخانه به اسم اين ده ، نمىدانم . اينجا هم احدى پيدا نشد .
رسم استقبال
رسم استقبال و پذيرائى اينطور بود و حالا هم ور نيفتاده . رعايا بيرون صف مىكشند . يك گاو بيچاره را هم طناب به دست و پايش بسته تا حاكم يا آن خان يا آن