« قربانت گردم در منزل افخم هستم . از نزديك چشمم نمىبيند . از دور دستم نمىنويسد . بله پيرى است و هزار عيب . بارى هر وقت فكر تنهائى سركار شريكه را در الموت مىكنم راستى راستى اوقاتم خيلى تلخ مىشود ، آن هم تنهائى كه پول هم ما بين نباشد . باز گويا از طهران بهتر است كه بر پدر ايران لعنت كه اين روزها به درجهاى بر كليهء مردم سخت است كه منتهى ندارد . تنگى نان هم قوزبالاىقوز شده است . اخبارات :
خبرهاى سياسى
تقريبا بيست روزى بود كه كابينهء وزرا به جهت نقار داخلى خودشان يا به جهت زور خارجى استعفا داده بودند . چند جلسه پس از آنكه براى تعيين وزرا شد باز ديدند كه اولى به تصرف همانها هستند كه بودند . محض رفع خجلت فقط به مبادلهء اسم وزارت جنگ و داخله قناعت شد . داخله جنگى شد ، جنگى داخله . مصلحت چنين شد كه از خارجه و داخله همه به جاى خودشان باشند تا مصادفهء ستارهء دنبالهدار به زمين نتيجهاش معلوم شود . اگر صدمه به زمين وارد نياورد آن وقت اصلاح ايران گفتگو شود ، و الا اصلاح تمام دنيا البته واجبتر است .
ستار خان و باقر خان
روزنامهها به درجهاى مهمل مىنويسند كه همان بهتر كه عهد كرديم كه ديگر نخريم .
عجالة شهر ما از ورود سردارين سالارين شيرين ببرين ستارين و باقرين قرين مباهات و افتخار است و سزد كه بر تمام شهرهاى روى زمين افتخار نمايد . در خانهء صاحباختيار منزل دارند و اين روزها با نهايت جلال مشغول بازديد هستند . تا بعد به چه رويه بيفتد .
و اما احوالات ، الان سركار عماد السلطنه تشريف آوردند . به حمد الله تعالى همه دوستان سلامت . . . مريد بىپير ، خودساز بىجهت ، آرايش كن بىعلت ، خوش پوشش بد خياط ، رشيد با احتياط يعنى حضرت و الا افخم الدوله هم مشغول به خواندن شاهنامه هستند . ديروز جاى شريف خالى بود . از پول جناب نديم السلطان در باغ حاج امير الدوله با نظارت بنده مهمانى شاهزاده ملك آرا بوديم . با نديم بازى شد بيست و شش قران هم روزى مخلص شد ولى نسيه ، مگر چهار قران كه رفقا به زور گرفتند و به كاهو و سكنجبين و ليمونات مصرف شد .
جناب عز الممالك هم عجالة به سمت وكالت دزفول آمدهاند ولى چون البته هم مسلك با جماعت نيست گمان مىرود كه قبول نشوند . خيلى دلم مىخواهد كه پرنويسى كنم ولى نه حواس دارم نه اوقات . قربان شريكه ، شعاع الدين قاجار 21 - ع 2 - 1328 .
( پايان نامهء شعاع الدين ميرزا )