نبودن تنباكو
امان الله خان و جهانگير خان ديشب سر نبودن تنباكو نزاع سخنى با لطف الله خان كردند ، امروز صبح لطف الله از بودن آنها استعفا داد . من هم از خدا خواستم . زيرا ماهى بيست تومان نقد و مبلغى از بابت خرج خودشان و اسبشان منفعت بود . هر دو را روانهء شهر كردم . شرح اقامت آنها را بايد يك كتاب جداگانه نوشت . حقيقة اين كردهاى قزوين خيلى مردمان . . . . همان است كه قايممقام مرحوم گفته
آه از اين قوم بىحميت بىدين * كرد رى و ترك خمسه و لر قزوين
روبه خيار و كدو كنند چو بيژن * پشت به خيل عدو كنند چو گرگين
عاجز مسكين آنچه دشمن و بدخواه * دشمن و بدخواه آنچه عاجز و مسكين
به سوى اندجرود
پنجشنبه دوم شهر جمادى الاول - 22 درجهء ثور ، 12 مه ماه - تا اين ايام چندى را محصور و چندى را مشغول اصلاح با بالا رودباريها بودم . حالا كه از دشمن پشت سر ايمن و « فورتى فيكاسيون » « 1 » خودمان را مستحكم كرديم نوبت حمله شد . فى الواقع تا حال مشغول دفاع بودم . صبح را سوار شده به سمت دهاتى كه در اندجرود است كه به يك اندازه براى اطاعت پى بهانه مىگشتند روانه شدم . هوا ابر بود . كم كم بناى آمدن باران شد . تا صاين كلايه كه ده اربابى است سه ساعت راه است باران خورديم . در منزل ميرزا آقا از ملاكين آنجا پياده شده ناهار خورديم . باران شدت كرد . آب اندجرود زياد شد [ و ] عبور ما غيرممكن . ميرزا آقا شب را نگاه داشت . غروب هوا باز شد . گردش رفتم و خانهء قاضى مقتول . پسر بزرگش ميرزا على اكبر از همان وقت كه نزد من آمد و مردود شد عارض شدند و شهر رفته نيامده . سه پسر كوچكش بودند . هر چه داشتهاند غارت شده .
قدرى تسليت داده مهربانى كردم . شب با ميرزا آقا قدرى گلهگزارى شد كه دهات اربابى با ما چه مرافعه داشت كه همراهى با خالصه كردند . چون اين هم يكى از بدذاتها است خيلى دلجوئى و صحبت كردم . شرط كرد صحبتهاى مرا كلا به ديگران برساند و مىگفت حالا رعيت از شما واهمه دارد كه مبادا تلافى كنيد .
هامش
( 1 ) - در اصل - فورتافيكسون -Fortification- استحكامات .