تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 3083

مساهمون:

ص٣٠٨٣
دوشنبه 29 - در اين موقع [ از ] غيبت مفسدين بايد استفاده برد . موسى را اتان فرستاده بودم . امروز مقارن ظهر پيرمردان كه فقط همانها مانده و باقى زن و مرد تنكابون هستند آمدند . خيلى به آنها نصيحت كردم و اميدوارشان نمودم . آنها تمام سرها به زير و شرمنده بودند و معذرت مىخواستند . ملا يوسف هم ديروز از صبح اينجا آمد . اما نفهميدم چرا تنها آمد و سايرين را همراه نياورده بود .

تقلبات شيخ محمد على

درويشعلى از شهر آمد . فقط كاغذى از رفعت السلطان آورد . معلوم شد خيلى براى آمدن عجله كرده . ايشان هم نوشته بودند صدق الدوله گله داشت كه مأمورين مرا فلانى جواب كرده ؛ من هم گفتم شما چرا بى جا و بىجهت به گفتهء شيخ محمد على مأمور فرستاديد . اينها هر كدام كدخداى سيصد خانوارند كه محل وثوق يك آبادى باشد از كجا شرور و مفسد شدند . تقلبات شيخ محمد على چيزى نمانده به همه آشكار شود . قونسل هم خيلى سخت گرفته تا كار الموت منظم نشود در هيچ يك از اوامر شما حاضر نيستم . جواب قونسل هم مانده تا تكليف را صدق الدوله معلوم كند . پسر شكر الله نرم لاتى از طهران آمد كاغذ زياد داشتم . برحسب معمول عين بعضى درج مىشود . مكتوب آقاى عماد السلطنه :

نامهء عماد السلطنه

« فدايت شوم صبح سه‌شنبه 23 است . بعد از مدتها ديشب دير منزل آمدم و تغيرى در موقع خواب و خوراك شد ، لهذا هيچ نخوابيدم و قاصد هم صبح زود فرستادم به زور اينجا آورده‌اند . متصل مىگويد زود باشيد . ديروز عصر منزل سردار اسعد وزير جنگ رفتم كه كابينهء وزرا پس از بيست روز معطلى و زد و خورد ظاهرى به همان اشخاص مقرر شد ، به تفاوت همين يك مسئله كه وزارت را سپهدار و سردار اسعد « آش دكش » كردند سپهدار وزير داخله شد ، سردار اسعد وزير جنگ ! وزير جنگ موقع برخاستن گفت مىروم مجلس و امشب به تياتر نخواهم رسيد . بليط تياتر خود را تقديم شما مىكنم . بليط را به من داد . لهذا گردن گيرم شد و شب را به پارك مرحوم اتابيك امين السلطان رفتم .